اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

15٬383
سال 1421

فقره دعاء: الحمدلله الذي يحلم عنّي حتّي كأنّي لا ذنب لي. 1 – افراد در نزد مرحوم علامه طهراني به چهار دسته تقسيم مي‌شوند. 2 – رفت و آمد عوامل رژيم شاه به مسجد قائم طهران براي جاسوسي با ظاهري فريبنده. 3 – آنچه موجب تجرّد نفس مي‌شود جنبۀ باطني عبادت است نه زيادي آن. 4 – خوارج انسانهاي ظاهر الصلاح و اهل عبادت و نماز بودند. 5 – سخن اويس قرن به كسي كه بيست سال از ترس فشار قبر در قبري كه برای خود آماده کرده بود نماز مي‌خواند.

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

توضیحات:

فقره دعاء: الحمدلله الذي يحلم عنّي حتّي كأنّي لا ذنب لي. 1 – افراد در نزد مرحوم علامه طهراني به چهار دسته تقسيم مي‌شوند. 2 – رفت و آمد عوامل رژيم شاه به مسجد قائم طهران براي جاسوسي با ظاهري فريبنده. 3 – آنچه موجب تجرّد نفس مي‌شود جنبۀ باطني عبادت است نه زيادي آن. 4 – خوارج انسانهاي ظاهر الصلاح و اهل عبادت و نماز بودند. 5 – سخن اويس قرن به كسي كه بيست سال از ترس فشار قبر در قبري كه برای خود آماده کرده بود نماز مي‌خواند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

5
  • از آن اوّل که می‌آمدند تا آن آخر ما می‌دیدیم سر این‌ها تو مفاتیح هست. حالا می‌خواندند یا نمی‌خواندند، نمی‌دیدیم. دائماً هم با چشمشان یا این‌جا را نگاه می‌کردند یا آن طرف را نگاه می‌کردند.

  • دائماً گاهگاهی هم می‌آمدند از ما مسئله می‌پرسیدند. یکی از ایشان یک روز آمده بود پیش ما گفت: راجع به این مسئله چه می‌فرمایید؟ گفتم: مسئله جوابش اینست. گفت آقا نظرشان چیست؟ من فهمیدم می‌خواهد چه کسی را بگوید. منظورش آقای خمینی بود. چیز، آقا نظرشان چیست؟ گفتم: آقا هم نظرشان همین است. منظورم آقا، گفتم: آقا هم همین را می‌گویند. خیال کرد ما نمی‌فهمیم. هی می‌گفت منظورم حضرت آیت اللَه خمینی است. گفتم خوب جانت دربیاید. از اوّل بگو، درست. گفتم: برو از همان کسی که فرستاده‌ات، بپرس. ما، آقا این رفت دیگر نیامد. یکی دیگر آمد. مرتّب هی جایشان را عوض می‌کردند. بله، خدا حفظ کند این رفیقمان را این آقا سید مرتضی که الآن در مشهد است. خیلی سر به سر این‌ها می‌گذاشت. یکی آن یکی ما. ما دوتا ما که خُب یک چیزمان هم می‌شد. آقا پدر این‌ها را ما درمی‌آوردیم. یک ذلّه‌ای می‌کردیم، ما این‌ها را. آقا سید مرتضی، ایشان می‌گفت یک دفعه ما وارد مسجد شدیم دیدیم یک نفر بعد از ما آمده شروع کرد بغل ما نماز خواندن. شروع کرد نماز خواندن، نماز خواندن. می‌گفت من، البته وقتی نمازم تمام شد قبل از ظهر عبایم را جمع کردم و سجّاده‌ام را جمع کردم. و گذاشتم روی چیز ... آمدم بیرون سوار موتورم بشوم بروم. آن هم یک خرده صبر کرد. دید نه این سوار شد که برود، او هم بلند شد آمد که برود بیرون تا آمد بیرون من دوباره برگشتم توی مسجد، ایستاده بود چکار کند. و از این کارها و خلاصه ما دوتا این‌ها را دست می‌انداختیم.

  • بله می‌فرمودند: یک روز یکی از این ساواکی‌ها آمد. مرحوم آقا می‌فرمودند: هی می‌آمد پیش ما سؤال می‌کرد. یک روز یکی از همین‌ها همینی که ... یکی از این‌ها آمد و البتّه این که خدمتتان عرض می‌کنم. خوب این غیر از اینست که مسئله‌ایست بله، آمد و این مشغول دعا و نیاز و گریه و فلان و الهی العفو و شب‌های احیاء از همه گریه‌اش بیشتر بود. صدای گریه‌اش از همه بیشتر می‌رفت بالا. نمی‌دانم فلان و خلاصه امر می‌کرد و خیلی به ما هم می‌گفت قدر این پدرتان را بدانیدها. این پیدا نمی‌شود. و این‌ها. ریش هم گذاشته بود. ریش‌های اینجوری این قسمی. و خلاصه از ما سؤال می‌کرد و دوباره می‌گفت آقا ما هم می‌زدیم. آقا نظرشان همین است. فلان و از این جور چیزها.

/ 380