عالم امر و خلق وحیثیت امری و خلقی اعمال
8بله گفت: مولانا آنجا میفرماید: در آن داستان آن روستایی، میفرماید که: اگر جگر پرخون شدی بر چو کوه طور گر آتش زدی این آتش شد و جگر پرخون شوی. عبارتش، شعرش فراموش شده، اگر مردم بخواهند از آن حقیقت سر در بیاورند یک لحظه نمیتوانند دوام پیدا بکنند. اگر آن حقیقت بخواهد جلوه کند بر افراد امکان ندارد کسی بتواند دوام بیاورد. مگر اینکه کمکم خودش را وفق بدهد. شعرش را فراموش کردم. حق، حق همیگوید که ای مغرور کور ...
حق همی گوید که ای مغرور کور *** نه ز نامم پاره پاره گشت طور1 از نام من کوه طور پاره پاره شده. اسم من که بر جبل خورد، (فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً2 وقتی که آن جنبهی جلالیه پروردگار و آن بارقهی صفات و اسماء الهی، وقتی که بر یک شئ یک قدری از آن حد خودش بیشتر، شدید میشود و از آن فرمول و موازین و به اصطلاح دیگر از آن مبانی فیزیکی خودش خارج میشود یک مرتبه از همدیگر منفجر میشود و آن ماده و آلیاژ دیگر نمیتواند تحمل این خصوصیات را بکند و این در راه سلوک و عرفان هم برای انسان پیدا میشودها! از این نظر.
این جنبه جنبهی امری است. در جنبهی امری یعنی عالم، عالم ملکوت عالم لاهوت عالم جبروت آن جنبه جنبهی امری است عالم خلق است عالم وجود است البته به یک معنای دیگر که معنای عام باشد خلق یک معنای دیگری دارد که جنبهی فلسفی پیدا میکند. حالا دیگر وارد آن قضیه نمیشویم. که آن فقط حیثیت تعلقیه را، امر میگویند. بدون اًیه ظهورٍ و بدون هیچگونه ظهور خارجی و آن جنبهی ربطی، امر است. که همان جنبهی ارادهی پروردگار است. نسبت به ظهورات اشیاء و اما خود ظهورات ولو مجردات آن مشمول عالم خلق هستند. البته یک معنا معنای توصیفی است حالا .....
در یک آیه دیگر هم دارد که يعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ3 اینها ظاهر حیات دنیا را میگیرند ولی از آخرت، آنها غافل هستند.
- مثنوى معنوى، ج ٢، ص ٢٠٢.
- ٢. آيه ١٤٣ از سوره الاعراف
- ١. آيه ٧ از سوره روم

