عالم امر و خلق وحیثیت امری و خلقی اعمال
4فرض کنید که یک شخصی من باب مثال پیشانی دارد. خب پیشانی که همه دارند. منظورم این است که مویش نیامده در جلوی پیشانی. پیشانی ظاهر است. بعد ابرو دارد. بعد چشم دارد. پلک دارد. بینی دارد. محاسن دارد. محاسنش سفید است. سیاه است. صورتش سفید است. سبزه است. قرمز است. زرد است. سیاه است. هر جور، اشکال مختلف. این نور وقتی که میخورد آن ماده یک مقداری از این را جذب میکند یک مقداری را منعکس میکند. آن منعکسش میرود توی چشم ما. وقتی که منعکس میشود برمیگردد. الان جناب آقای ....، که ما در مقابلشان نشستیم و ایشان هم دارند به این عرایض ما [گوش میکند] میگوید این چی دارد، میگوید؟ این دعای ابیحمزه است؟ کجای دعای ابیحمزه این چیزهاست؟ ولی صبر کنید انشاءاللَه یواش یواش، بحکم اللَهم بیر بیر، فرمودند صبر کنید. یک یکی.
الان من یک چهرهای از ایشان در ذهن دارم که این چهره با آقازاده ایشان تفاوت میکند اولا ایشان جوان است. ایشان هم جوان است. ولی خب ایشان جوانتر است، این چهرهها متفاوت است. این تفاوت به خاطر آن صورتی که این جسم واجد آن صورت است، نیست. آن صورت اختصاص به این بدن دارد. این نور است فقط آقاجان. تمام مدرکات ما به خاطر نور است. این چراغ را اگر خاموش کنیم. علم ما تبدیل به جهل میشود هیچی دیگر خبری نیست. همین! حالا فهمیدید چقدر علم ما سست و بیپایه و فقط به یک لامپ وصل است. این لامپ زده بشود میبینید ا، حسن، حسین، تقی، زید، عمرو، بکر، همه گرفتهاند اینجا نشستهاند، همه دارای چهرههای مختلف. این لامپ زده نشود ما حرکت میکنیم یک لگد به این میزنیم. یکی به آن میزنیم. از رو سر یکی رد میشویم. نمیدانم پا رو دم یکی دیگر میگذاریم. همینطوری خلاصه لگد و اینها میکنیم و تا میرویم جلو! چرا؟ چون نور نیست. التفات کردید. آدم بدون نور حرکت کند. همین جوری میشودها. یک لگد به این میزند یکی به اون میزند، عالم را خراب میکند. هم نور ظاهر و هم نور باطن. هر دو، هر دو نعمت است.

