مکر پروردگار متعال با انسانها
9چقدر آقا ما در این مدت چیزها دیدیم. چقدر کلکها دیدیم. چقدر ... واقعاً وقتی که من احساس میکردم اصلًا ناخدآگاه خندهام میگرفت. گفتم بندگان خدا کجا هستند؟ چقدر غفلت! این کار را بکنیم برنده بشویم. این کار را بکنیم رو دست بیاییم. این کار را بکنیم بالا قرار بگیریم. همچنین. آخر راه خدا که بالا و رو دست ندارد. راه خدا همین است آقا بگیر و برو جلو. رو دست بایستیم، بالا قرار بگیریم. با فلان مقام مملکتی برویم ملاقات کنیم، بدگویی کنیم که نزدیک بشویم.؟؟؟ با فلان کس برویم این کار را بکنیم. با فلان کس این کار را بکنیم. پیش این آقا برویم شروع کنیم بدگویی کردن. چه شد؟ چه شد؟ بابا به جای این کارها بیا به حق اعتراف کن، خودت را راحت کن. چرا اینقدر این طرف آن طرف میروی؟ چرا اینقدر خودت را اذیت میکنی؟ چرا نمیخواهی به حق اعتراف کنی؟ بیا به حق اعتراف کن. راحت شو، از خستگی دربیا. از تعب بیرون بیا. آخر یک بله گفتن که اینقدر زحمت ندارد. خیلی عجیب استها. این انسان چه میشود که این زحمات را به خود میخرد. زحمات را به خود ... اما نمیآید فرض بکنید که یک کار راحت انجام دهد، خودش را راحت کند، خودش را ...
در این مسائل خیلی موارد هست که هر شخصی مطابق با خودش، هر شخصی مطابق با وضعیت خودش میتواند خودش را محک بزند، میتواند خودش را راحت کند.
آقای حداد نشسته بود سر جایش و به هیچ کس هم کاری نداشت به هیچ کس کاری نداشت. آنهایی که مخالف آقای حداد بودند چه کار میکردند؟ حق را میدیدند ولی میگفتند که نباید بگذاریم افراد جذب بشوند. من آن زمان یادم است. آقا! جلسه تشکیل میدادند، جمع میکردند، شروع میکردند تهمت زدن، شروع میکردند .... البته نه تهمتهای مثل الان نه! خدا خیرشان بدهد. الآن که واقعاً روی همه قبلیها سفید شد. شروع میکردند پشت سر آقای حداد بدگویی کردند: آقای حداد رفته در قبر شیخ عبد القادر فرض کنید که در بغداد. آقای حداد مجالس ولایت ندارد، اهل ولا نیست. در مجالس آقای حداد دعاهای چیز خوانده نمیشود، دعاهای زیارت عاشورا و اینها ...

