مکر پروردگار متعال با انسانها
7یک قضیه را شنیدم جالب حالا خصوصیاتش را نمیگویم. در مشهد بود یک قضیهای شنیدم خیلی خندهام گرفت، خیلی خیلی. از همان قضایایی که بعضی روی آن خیلی حساسیت دارند خلاصه حالا دیگر لابد فهمیدید اتفاق افتاد و خیلی سر و صدا شد خیلی فلان. من گفتم چیزی نشده آقا تأسی به مولا شده. مسألهای اتفاق نیفتاده. چه شد؟ شش سال؟ اشکال ندارد. خیلی عجیب استها. شش سال عیب ندارد. شش سال مگر خلاف شرع است؟ شش سال؟ اصلًا این حرفها نیست، بیخود است درمیآورند. هان چه شد؟ مسألهای اتفاق نیفتاد. خب از حالا به بعد این جور دیگرش هم ببینید؛ چه اشکال دارد؟! آن کسی که میبینید و میرود و تأیید میکند حالا که بر سرش میآید حالا هم بایستد چرا جزع و فزع میکنی؟ چرا داد و بیداد میکنی؟ چرا دست به دامن ما میشوید؟ چرا؟ بندگان خدا من میخواستم شما به این روز نیفتید. آن وقتی که من میگفتم بیایید نگذارید کار چیز بشود فکر شماها را میکردم. هیمن شماهایی که به ما ابراز محبت دارید. فکر خود شما را میکردم. والا به ما چه میرسد؟! خُب بیا حالا بنشین پای آن. درست است؟ این میشود گول زدن. خدا صبر میکند. صبر میکند صبر میکند، صبر میکند، صبر میکند خب بالأخره ... تا به حال توجیه میکردی؟ هان؟ تا به حال میگفتی که اشکال ندارد؟ بسیار خب ما که نمیگوییم اشکال دارد. اگر اشکال ندارد. برای هیچ کسی اشکال ندارد. نه اینکه برای یک طایفه خاصی اشکال نداشته باشد اما برای ما حرام باشد. نه آقا! برای ما هم حلال است. کسی حرام نکرده است حالا ... برای هیچ کس اشکال ندارد. این میشود و مکروا. آقا مسأله اینطور است. نه خیر آقا! دروغ میگویند، کذب میگویند.
چقدر خوب است انسان هر روز خودش را محک بزند. ببیند صادق است یا نه، صادق. چقدر خوب است انسان نگذارد یک سال بگذرد، دو سال بگذرد بعد محک بزند شاید یک خورده دیر شده باشد؛ نفس یک خورده بسته بشود آن موقع در محک زدن هم برای انسان همان موقع مشکل پیدا میشود. چون نفس در خود محک زدن هم میآید سر انسان کلاه میگذارد. همین نفسها حالا که آدم میخواهد او را به حساب بیاورد و در میزان اعمال و محاسبه او را مدّ نظر قرار بدهد آنجا هم میآید دخالت میکند. در آنجا هم نمیگذارد که درست بیاید. قرائن میآورد، شواهد میآورد نه! حق با تو است بیخود میگویند، آنها بیخود میگویند.

