مکر پروردگار متعال با انسانها
5این تمام این ابوات را همه را میشوید میگذارد کنار. یک دفعه انسان خودش را در یک قضیه قرار میدهد که اصلًا دیگر نفس نتواند نتق بکشد، اصلًا نتواند حرف بزند. میگوید: آهان تو سر صد تومان و پنجاه تومان دعوا میکردی همچین آدمت کردم چهارصد تومان هم اضافه برداشتم دادم به فقیر، نوش جانت. دیگر این دفعه نیایی بگویی آی کاسه بشقاب نداریم، آی پردهمان آنجا چه شده میخواهیم برویم پرده کذا بخریم، فلان و نمیدانم ...
این راه را میگویند میانبر؛ میانبر یعنی به جای اینکه انسان بیاید کم کم کم کم نفس را عادت بدهد، عادت بدهد عادت بدهد از کم شروع کند به زیاد شدن و مراتب سخت بر او کم کم سهل بشود، صعب بر او آسان بشود. این میآید یک مرتبه یک قدمی برمیدارد که اصلًا دیگر راه را یک دفعه طی میکند میرود آن بالا. یک دفعه آن مسیر ... میآید آن بالا. این درست شد؟
چرا باید اینطور باشد؟ چرا انسان هی بیاید هی توجیه کند، هی این طرف کند، هی بالا کند، هی پایین کند؟ چرا؟ حق حق است دیگر. توجیه ندارد.
در این سفری که ما مشرف شدیم پریروز خدمت علیابن موسیالرضا، عتبه بوسی علیابن موسیالرضا علیهالسلام خدا توفیق داد مسأله با بعضیها ملاقات کردیم از بستگان و اینها و صحبت اجرای حق پیش آمد که انسان باید حق را عمل کند. مسأله مسأله حق است. و با وجود اینکه مثلًا افرادی که مخاطبین من بودند نزدیکترین افراد به من بودند از نظر نسب ولی من صریحاً گفتم شما نسبت به آنچه که انجام شده است مسئول هستید. خیلی صریح [گفتم] و به این دلیل و به این دلیل بعد سؤال کردم این را که خدمتتان میگویم به خاطر اینکه انجام شده دارم میگویم آیا شما این مطلب را قبول دارید؟ فلان قضیه را؟ گفتند: نه! گفتم پس اعتراف کردید. گفتم فلان قضیه را هم قبول دارید؟

