مکر پروردگار متعال با انسانها
4وقتی که میخواهند یک چیزی را امتحان کنند میبرند در تحت فشار قرار میدهند: بعضی از دستگاهها را، بعضی از موتورها را و ماشینها را درست است آقا یا نه؟ اگر هر وقت اشتباه کردیم بفرمایید درست است ها تا ببینند روزنهای دارد؟ شکافی دارد؟ محل اتصال و جوش اینها اشکال دارد یا ندارد؟ فشار را هی زیاد میکنند، زیاد میکنند، زیاد میکنند نه در آن حدّی که دیگر بترکد نه تا حدی که خلاصه بتواند با موقعیت خارجی خود را وقف بدهد. خُب حالا ما این مقدار هی داریم به خودمان فشار وارد میکنیم. هی میرویم توجیه میکنیم. شب تا صبح مینشینیم فکر میکنیم راه پیدا کنیم خب آقا جان چرا اینطور؟ چرا خودت را اذیت میکنی؟ چرا خودت را این قدر میپیچانی؟ چرا آخر؟ یک کلام بیا بگو آقا این است قضیه. درست است حق این است. راحت شو.
در بعضی از موارد بزرگان پیشنهاد میکردند اگر انسان در یک قضیهای گیر کرده و گیر میکند. یک مسألهای او را در مشقت قرار میدهد، میداند که این اصلح است، میداند که این راجح است، میداند که این به صلاح است اما نفس نمیتواند قبول کند، علم به صلاح و علم به رجحان دارد اما نفس نمیتواند بپذیرد. اینها پیشنهاد میکنند که یک دفعه انسان خودش را بیندازد در آن قضیه، بیندازد دفعةً ما واقع بشود در آن قضیه. در آن مسأله.
فرض کنید من باب مثال: خب افراد در انفاق و در ایثار مراتب مختلفی دارند. بعضیها خب نفسشان راحت از یک قضیه میگذرد بعضیها نه نمیگذرد. میخواهد انفاق کند، به یک فقیر میخواهد پول بدهد. میداند که فقیر استها و در فقر حرفی ندارد. میگوید ٥٠ تومان بدهم؟ ٢٠ تومان بدهم؟ حالا واقعاً لازم دارد یا لازم ندارد؟ بالأخره من هم لازم دارم، ما هم احتیاج داریم. از آن طرف نفسش، نفس لوامه، میگوید این فقیر، الآن باید به این کمک کنی. این الآن نیاز دارد. بعد میگوید: خب اگر من الآن کمک بکنم از کجا معلوم است که بعد جایش بیاید؟ بعد بتوانم فرض کنید که فلان چیزی را که میخواهم برای منزل بخرم: فلان کاسه. فلان بشقاب فلان چیز بعد بتوانم بگیرم؟ هی همینطوری در حال تردید و در حال رفتن است. میگویند یک دفعه دست کند یک پانصد تومانی بدهد. حالا صد تومان بود مثلًا بین صد تومان و دویست تومان [تردید داشت] یک دفعه یک پا جهش [کن] بگذار آن بالا.

