اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مکر پروردگار متعال با انسانها

14177
سال 1421
نسخه عربی

مکر پروردگار متعال با انسانها

3
  • یک صورت قضیه است که می‌آییم خدا را گول می‌زنیم، می‌آییم دور می‌زنیم. خدا نیاورد آن روزی را که انسان به این مصیبت مبتلا بشود که گناه را می‌کند شروع هم می‌کند به توجیه کردن روی گناه. این خیلی ...، این قضیه دیگر به غیرت خدا برمی‌خورد. صاف اگر گناه می‌کنیم بگوییم آقا ما گناه می‌کنیم، این هم همین است دیگر. خودمان هم داریم اعتراف می‌کنیم. چه کار کنیم؟ بنده‌ایم، ضعیفیم.

  • یکی از رفقا حفظه‌اللَه نقل می‌کرد می‌گفت: مرحوم آقا مطالبی را به ما می‌گفتند ما گوش نمی‌دادیم، حالا خطا می‌کردیم، از دستمان در می‌رفت، چه بودیم. یک روز می‌گفت نشسته بودیم مرحوم آقا ما را صدا کردند و خیلی پرخاش کردند، شدید، آخر مگر من نمی‌گویم شما این کار را نکن؟! آخر چرا می‌کنید؟ چرا نمی‌دانم چه می‌کنید و فلان؟ گفت: شروع کردند مرحوم آقا با ما [دعوا کردن‌]. می‌گفت: من رو کردم به آقا با آن حالت عصبانیت که می‌گفت نه گفتم: آقا چه کار کنیم ضعیفیم گناه می‌کنیم. می‌گفت: آقا شروع کردند به خندیدن از آن حالت عصبانیت و دعوا و این‌ها یک دفعه شروع کردند به خندیدن و اوضاع هم برگشت؛ یعنی خلاصه قضیه رد شد.

  • خب اگر بیاییم اعتراف کنیم که ضعیف هستیم زود رد می‌شوند خیلی نمی‌ایستند و حسابرسی کنند و بگویند: چنان ..... ما می‌گوییم: نه خیر! خیلی هم کار خوب کردیم! کی گفته؟ اصلًا کار ما درست است. بهتر از این هم نمی‌شود کرد. هر کسی هم حرف می‌زند بلند بشود بیاید تا حسابش را بدهیم کف دستش. خدا می‌گوید خیلی خب شما می‌خواهی با من مکر کنی و ما را دور بزنی. تو نمی‌دانی هر چه که داری دور می‌زنی داری خودت را دور می‌زنی، هر قدمی که داری برمی‌داری داری از خودت دور می‌شوی، هر حرکتی که داری می‌کنی: آن فکرت، آن فکرت که از آن اول ثانیه و اول لحظه شروع کرده به بافتن و به توجیه [کردن‌] از آن اول لحظه داری هی دور خودت تار عنکبوت، آن شباک عنکبوت را می‌پیچی. خبر نداری خیال کردی داری دور خدا می‌پیچی. خدا که عنکبوت نیست که داری دورش تار می‌پیچی بابا جان! خودت عنکبوتی. هی می‌خواهی خدا را ببری و توجیه کنی و شروع کنی و نه این‌جور نه آن‌جور، به آن کیفیت. چرا؟ چرا؟ به خاطر این‌که نمی‌خواهی به حق برسی، به خاطر این‌که نمی‌خواهی حق را قبول کنی، به خاطر این‌که قبول کردن حق برایت دشوار است. بابا جان من، به جای این‌که این‌قدر زحمت بکشی یک کلام حق را قبول کن. این همه به خودت فشار می‌آوری، چند اتمسفر به خودت فشار می‌آوری، این‌ها را شما باید بگویید آقای چیز، در آن حدی که دیگر برای آلیاژ قابل تحمل نیست.