مکر پروردگار متعال با انسانها
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
والحمدلله الذى یحلم عنّى حتّى کانّى لاذنب لى. این آخرین فقره از فقراتی است که امام سجاد علیهالسلام در این دعای ابوحمزه حمد میکند. اگر ما از اول دعای ابوحمزه نگاه کنیم میبینیم حضرت شروع میکنند به عرض نیاز خود و موقعیت خود و کیفیت حالت بندگان و ارتباطشان با پروردگار. ابتدای دعا با این شروع میشود: الهی لا تؤدبنی بعقوبتک خدایا مرا به عقوبت خودت ادب مگردان. که اینها عرض شد که معنای تأدیب به عقوبت چیست و فرق تأدیب با اسماء جلالیه و با اسماء جمالیه چیست.
ولا تمکربى فى حیلتک خدایا مرا گرفتار دام و حیله خودت مکن. اینها همه عرض شد که منظور از مکر (وَ مَكرُوا وَ مَكرَ اللَه وَ اللَه خَيرُ الْماكرِينَ مکر خدا بالاتر است، [این است که] خلاصه ما هرچه بخواهیم خدا را گول بزنیم، سر خدا را شیره بمالیم، به عبارت دیگر بخواهیم خدا را دور بزنیم خدا به ما میخندد. امشب راجع به همین صحبت .... خیال میکنم به اینجا رسیده باشیم.
الآن که نگاه میکنم میبینم ظاهراً «الحمداللَه الذى یحلم» را ما ترجمه نکردیم. حالا .... خدا حلیم است بردبار است هیچی نمیگوید، هیچی نمیگوید، هی مجال میدهد هر کاری میخواهیم انجام بدهیم هم انجام میدهیم. و جالب هم اینجاست یک وقتی مرد و مردانه میگوییم: خدایا ما گناهکاریم و دلمان هم میخواهد گناه کنیم. این مردانه است. حالا طرف گناه میکند دیگر میگوید حالا خدایا ما این فرض کنید که شراب را میخوریم، میگوییم خدایا میدانیم حرام است، میخوریم دیگر چه کار کنیم؟ از دستمان ....
آن زمان که مرحوم آقای حداد تشریف آورده بودند یک شب ما منزل یکی از بستگان بودیم رفقا هر شب یک جا دعوت میکردند. معمولًا روزها در منزل بودند، در همان منزل احمدیه منزل مرحوم آقا. شبها میرفتیم منزل دوستان و رفقا. خب از همه جا آمده بودند: از شیراز آمده بودند، از اصفهان آمده بودند، از همدان، از قم. هر شب یک جا میرفتیم. خلاصه سور و ساط ما برقرار بود از بستگان مادری، منزلشان هم خیابان نارمک و آن طرفها بود. دیگر جلسه تا ساعت حدود ١٢ بود طول کشید. دوازده تابستان هم بود، روزها بلند بود، طولانی بود. وقتی که از منزل آمدیم بیرون همان شخص وسیله داشت، آمد وسیلهاش را از داخل آن گاراژ بیرون بیاورد که آقای حداد را سوار کند با آقا و ما و اینها را برساند به منزل. یک دفعه نگاه کردیم دیدیم یک مست دارد از آن طرف خیابان آنجا هم آن موقع خاکی بود، نارمک آن موقع خاکی بود و هنوز آسفالت نکرده بودند میآید و معلوم است همینطوری لول، لول است میآید و با خودش میخواند نمیدانم چه میخواند، از باباطاهر میخواند. چه؟ میگفت: میان دشت و صحرا آواره کردی. یک همچین چیزهایی میخواند خلاصه، ما را، ویرانه کردی، آواره کردی؟ آمد و تا نگاه کرد به آقای حداد گفت: آی! شروع کرد با این حال قربان شماها من بروم، فدایتان بشوم، چقدر من شما را دوست دارم، کسی مثل شماها نیست، به یاد ما هم باشید، یا علی. گفت ... همینطوری میگفت، آمد و باز هم همینطوری که میرفت دادش را هم میزد. خب اینجور آدمها گناه میکنند. میگویند خدایا، با حالشان میگن گناه هم ما داریم میکنیم. خدایا ببین داریم گناه میکنیم. خب این یک صورت قضیه است.

