مکر پروردگار متعال با انسانها
15ما جام جهاننمای ذاتیم *** ما مظهر جمله صفاتیم 1 در ما منگر که ما چه هستیم *** در ما بنگر که ما، ... 2 شعرش را فراموش کردم حفظ بودم، شعرهای مغربی را من خیلی حفظ داشتم. این شعراش از آن اشعاری است که خب این مقام تجلی توحید ذاتی را نشان میدهد. فناء ذاتی بود دیگر، بعد یک خورده خواندیم یک دفعه گفت: بس کن. بس کن. گفتم چیه حاجی؟ گفت پیگمبر هم این حرفها را نمیزد. آهان گفت: په پیگمبر هم این حرفها را نمیزد. پیگمبر ما میخندیدیم با اینکه خب شانزده سالمان بود دیگر، ولی همین چیزهای که از آقا شنیده بودیم و اینها خودمان را نخود وسط آش میکردیم آن موقع. خب کاری به این کارش نداشتیم و میخندیدیم با او، خلاصه با او خوش بودیم. خب این (مخالفت) ... ولی در اواخر چون صادق بود، آدم صادقی بود خدا دستش را گرفت و در آخر عمر مسأله برایش منکشف شد که آنچه که حق است و حقیقت است، توحید است و همه آنها اشتباه میکردند.
البته این هم خدمتتان بگویم همان وقتی هم که مرحوم حاج هادی با آنها بود به آنها اعتراض داشتها. میگفت: اگر یک رفیق ... به همانها میگفت یعنی در همان مجالسشان میرفت به همانها هم اعتراض میکرد. میگفت اگر یک رفیق من تا به حال دیدم آقا سید محمّد حسین است. اگر یک رفیق دیدم آقا سید محمّد حسین است. شماها به درد رفاقت نمیخورید. یعنی به همان حالا اسم نمیبرم. همان افرادی که الآن هم هستند. میگفت شما به درد رفاقت نمیخورید. آقا محمد حسین رفیق است. صادق بود. در باطنش صادق بود.
خوب است انسان صادق باشد آقا! ولی خدا مثل خدا عزیز است. آن کسی که به توحید ذاتی رسیده آن عزّت در او جلوهگر شده، مظهر عزت پروردگار شده. وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكنَّ الْمُنافِقِينَ لا يعْلَمُونَ «عزت و مناعت اختصاص به پروردگار دارد و به رسولش و به مؤمنین.» همه بقیه ذلیل هستند، همه بقیه پوشاکند، همه بقیه سراب هستند. و همه كسَرابٍ بِقِيعَةٍ يحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً3 هستند سراب هستند، بقیه مردم خیال میکنند که اینجا آب است.» سرابند خیال میکنند مردم اینجا چشمه است. چشمه و عین جای دیگر است ... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكنَّ الْمُنافِقِينَ لا يعْلَمُونَ
- ديوان شمس مغربى، غزل ١٣٥.
- ١. قائل اين بيت پيدا نشد
- ٢. سوره نور آيه ٣٩

