اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مکر پروردگار متعال با انسانها

14177
سال 1421

مکر پروردگار متعال با انسانها

13
  • (وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيوتِ لَبَيتُ الْعَنْكبُوتِ لَوْ كانُوا يعْلَمُونَ) خانه‌ای که دیواره آن خانه از شباک عنکبوت است این خانه سست است با یک باد، با یک فوت این خانه از بین می‌رود. این خانه متلاشی می‌شود. خب شما چه گیرت می‌آید؟ شما که می‌آیید این مجالس را تشکیل می‌دهید، این زحمات، بعد هم سفره می‌اندازید نمی‌دانم پلو و خورشت و کذا و الحمداللَه این‌ها را من می‌شنیدم‌ها یعنی من در جریان بودم امشب الحمداللَه خیلی خوب بود، مطالب خوبی زده شد بله مطالب روشنگر و منوِّری زده شده الحمدلله خیلی خوب بود و توانستیم یکی دو نفر را انقاذ کنیم. انقاذ، انقاذ من الضلاله، نجات بدهیم، از دام آقای حداد و آقای آقا سید محمد حسین نجات بدهیم. این دو نفر را نجات بدهیم.

  • آن پلو نفرینتان می‌کند. لعنتتان، هم می‌کند که خب این‌جا، خب دو شب دیگر کجا؟ دو شب دیگر منزل حاجی فلان بریم پلو، خورشت دوغ، ماست، حلوا بیندازیم، سه شب بعدش کجا؟ شب چهارشنبه منزل آقای فلان، شب جمعه فلان، شب شنبه ... همه این‌ها بودها این‌ها را از خودم نمی‌گویم. چهارشنبه جلسه داشتند، جمعه داشتند، شب شنبه داشتند. این سه شب را که می‌دانم هر شب یک جا. بنشینیم بر علیه آقای حدّاد صحبت کنیم. دور و بر آقای حدّاد را خلوت کنیم. بدبخت! او از خدایش است دور و برش خلوت شود. بیچاره او رفته ... گفت، مگر نگفت خودش؟!:

  • «آنکه در خانه‌اش صنم دارد***گر نیاید برون چه غم دارد»
  • من آقای حداد را دیدم، من به احوال و اوضاع ایشان اطلاع دارم، او اصلًا نمی‌خواست با کسی حرف بزند. از نجف، علماء می‌آمدند پیش ایشان تا آخر همین‌طور سرش پایین بود که اصلًا حرف نزند. دیگر او هم می‌دید که آمده این‌جا البته او هم نمی‌فهمید خیال می‌کرد که باید حتماً حرف بزند تا استفاده کند. نمی‌دانست بنده خدا اگر همین‌طور تو ساکت باشی یک ساعت و بروی بیشتر استفاده کنی. می‌گفت یک چیزی بگویم استفاده کنیم. یک چیزی مطرح می‌کرد و آقای حداد سرش را بلند می‌کرد. یک جوابی می‌دادند و فلان. بنده خدا مگر او تشنه این است که بلند شود بیاید .... آقای حداد به آقا سید عبد الکریم کشمیری گفتند: آقا منزل من نیا. آقا سید عبد الکریم از بزرگان و بسیار مرد عابد، مرد زاهد، مرد سالک، مرد بزرگواری بود. همین پارسال بود کی بود ایشان در همین قم از دنیا رفت؟ شاگرد مرحوم قاضی هم بود ایشان و بسیار مرد نازنینی بود. ولی اصلًا ایشان این‌قدر در یک افقی بودند که به ایشان می‌گوید آقا کمتر به منزل ما بیا.