اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ایثار و انفاق و آثار آن در نفس سالک

14280
سال 1420
جلسات
نسخه عربی

ایثار و انفاق و آثار آن در نفس سالک

7
  • دیدید وقتی به بعضی‌ها خبر مرگشان را می‌گویند چطور به هول و ولا می‌افتند؟ مثلا دکتر به آنها می‌گوید که یک ماه دیگر می‌میری. فوری عجیب همه چیز به هم می‌ریزد. حلالیّت می‌طلبد. سراغ زید و عمر می‌رود. حلالم کنید. غیبت کردیم تهمت زدیم. قرضش را می‌پردازد. اگر بفهمد که مثلا درست است ها. چرا؟ چون می‌بیند یک ماه دیگر دارد می‌میرد. یک ماه دیگر دارد می‌رود. و یک واقعیت‌هایی در جلویش است. نه! واقعیت دارد. اینطور نیست مسأله، واقعیت دارد باید بیاید حساب پس بدهد.

  • یک قضیه‌ای دارد مولانا، قضیۀ‌ آن کسی که در زمان حضرت موسی زبان حیوانات را یاد گرفته‌ بود. لابد رفقا می‌دانند! یکی آمد پیش حضرت موسی گفت زبان حیوانات، منطق الطّیر، منطق الحیوانات به ما یاد بده. حضرت موسی گفت به صلاحت نیست. گفت نه! شما یاد بده کارت نباشد. گفت خیلی خب، می‌خواهی بسم الله، به او یک عنایتی کرد و زبان حیوانات را یاد گرفت، گربه چه می‌گوید؟ سگ چه می‌گوید؟ کبوتر چه می‌گوید؟ گنجشک... این صحبتشان را یاد [گرفت]. خیلی خوشحال آمد. دیگر وقتی توی خیابان راه می‌رفت حیوانات که [صدا می‌کردند می‌فهمید چه می‌گویند] مثلا الاغ، چیز می‌کرد می‌فهمید گوسفند راه می‌رفت بع بع می‌کرد می‌فهمید، همه چیز را دیگر می‌فهمید، خیلی خوشحال که..... آمد و دید که خلاصه دارند با هم صحبت می‌کنند. [حیوانات] با هم حرف می‌زنند. یک غذایی انداختند جلوی خروس و سگ و این [حیواناتی که] داشت. خروس برداشت و در رفت، سگ به او اعتراض کرد. گفت چرا سهم مرا برداشتی؟ چرا چیز کردی و اینها؟ خروس گفت غصّه نخور امشب قاطر یارو می‌میرد برو هر چه دلت می‌خواهد بخور. من که گوشتخوار نیستم. من گندم می‌خورم. من برنج می‌خورم. وقتی آن یابو، قاطر یا الاغش مُرد تو برو چند روزت دیگر آباد است. خلاصه تا یک هفته می‌اندازندش توی خرابه. گفت هان! حالا وقتش است. خر یا قاطر را برداشت برد بازار فروخت و آمد. گفت موسی می‌گوید به صلاحت نیست! چه چیز به صلاحم نیست؟ چند هزار تومان قیمت دارد.