
حقیقت صراط در قیامت
معنای هنیء. تدوین حقیقت عالم مادّه بر اساس تزاحم. موهبت خداوند در حفظ انسان از میان هزاران مخاطره. وصول موجودات عالم امکان به نهایت درجۀ کمال خود با دعا و حمد پروردگار. طریقۀ حمد و تسبیح پروردگار. میزان و صبر و بردباری پروردگار. گشوده بودن باب رحمت الهی بر تقاضای آرزومندان. تنها پناهگاه حقیقی و یگانه منجی صالحین. ظهور نمودن شهوات زندگی دنیوی، به صورت آتش در روز قیامت. حقیقت صراط در قیامت. عبور تمام افراد از جهنّم. کیفیّت عبور پیامبران و اولیای الهی از صراط. کیفیّت عبور مؤمنان از صراط. کیفیّت عبور ظالمان و کافران از جهنّم و یا خلود آنها در آتش. مراتب عبور مردم از صراط در قیامت. ترجمۀ فقراتی از دعای شریف افتتاح توسط معلّق.
حقیقت صراط در قیامت
توضیحات:
معنای هنیء. تدوین حقیقت عالم مادّه بر اساس تزاحم. موهبت خداوند در حفظ انسان از میان هزاران مخاطره. وصول موجودات عالم امکان به نهایت درجۀ کمال خود با دعا و حمد پروردگار. طریقۀ حمد و تسبیح پروردگار. میزان و صبر و بردباری پروردگار. گشوده بودن باب رحمت الهی بر تقاضای آرزومندان. تنها پناهگاه حقیقی و یگانه منجی صالحین. ظهور نمودن شهوات زندگی دنیوی، به صورت آتش در روز قیامت. حقیقت صراط در قیامت. عبور تمام افراد از جهنّم. کیفیّت عبور پیامبران و اولیای الهی از صراط. کیفیّت عبور مؤمنان از صراط. کیفیّت عبور ظالمان و کافران از جهنّم و یا خلود آنها در آتش. مراتب عبور مردم از صراط در قیامت. ترجمۀ فقراتی از دعای شریف افتتاح توسط معلّق.
حقیقت صراط در قیامت
7و لا یُرَدُّ سائِلُه؛ «و سائلِ درِ خانۀ خودش را رد نمیکند.»
و لا یُخَیَّبُ آمِلُه؛ «کسی هم که آرزو داشته باشد خدا نا امیدش نمیکند؛ پس همه را راه میدهد.»
میزان و صبر و بردباری پروردگار
و یستُرُ عَلَیَّ کُلَّ عَورَةٍ و أنا أعصِیه.1
اوّل که فرمود: «حجابش هتک نمیشود.» مقصود، آن حجاب عصمت است؛ هیچوقت خداوند هتک حجاب نمیکند و سرائر و اعمال و مخفیّات انسان را ظاهر نمیکند، و دائماً خدا ستّارُ العُیوب است. پس مردم هرچه تمرّد و عصیان و مخالفت کنند، نعره بکشند، خدا را سبّ و شتم کنند، در راه غیر خدا حرکت کنند و هر کاری بکنند، این خدا به اندازهای متین و راقی و غنیّ و اصیل است که به این چیزها از میدان درنمیرود و خودش را مقابل مردم قرار نمیدهد.
میگویند: بعضی از افراد هستند که دوست دارند همیشه جنگ و دعوا کنند. یک روز که با آدم دعوا نمیکنند، خستهاند! خلاصه کارشان این است، نزدیک غروب که میشود میآیند در کوچه و خیابان و یک دعوا و جنجالی راه میاندازند، دوتا فُحش میدهند، دوتا میخورند و دوتا میزنند و یک چاقو میزنند؛ آنوقت راحت میشوند و به خانه میروند! این بیچاره از صبح تا به غروب مدام میخواسته دعوایی پیش بیاید، ولی پیش نمیآمده است؛ حالا خودش میخواهد ایجاد دعوا کند! یکوقت کسی را قرین خودش میبیند و آن هم برای دعوا آماده است؛ ولی یکوقت یک شخصِ متینِ عاقلِ آرامی را میگیرد و میخواهد این بلاها را سر او بیاورد و خستگی خودش را سر او در کند! او چه کار میکند؟ هرچه این سر به سرش میگذارد، امّا آن آقاست و نمیتواند که سر به سر این بگذارد! خدا هم اینطور صبور و بردبار است که مدام مردم میآیند عربده میکشند، داد و فریاد میکنند: «به چه دلیل خدا هست؟ با هزار و یک دلیل ثابت میکنیم که خدا نیست! پیغمبر خدا یعنی چه؟ وحی یعنی چه؟ قیامت یعنی چه؟ چه کسی رفته از آنجا خبر بیاورد؟ نماز چیست؟! اینها را چه کسی گفته است؟!»
- همان.
