کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
7و مولانا شاگردانش وقتی بودند، صبح میرفتند. البتّه همه را مأمور به اشتغال میکرد مولانا. و شاگرد بدون اشتغال را اصلا نمیپذیرفت. ولو اینکه شخص متموّل هم باشد ولی میگفت باید برود کار کند. یعنی کار کردن یکی از دستورات سلوکی مولانا بود نسبت به شاگردانش. منتهی به این نحو بود، شب که میشد تمام پولهایی که جمع کرده بودند، کاسبی، اون یکی صد تومان کاسبی کرده بود. اون هفتاد تومان. اون پنجاه تومان. اون بیست تومان. یکی اصلا کاسبی نکرده. همه میآمدند پیش مولانا. مولانا همه را از آنها میگرفت. میگفت تو چقدر میخواهی؟ این پنجاه تومان، این مال تو. تو چقدر میخواهی؟ همه را بین آن افراد تقسیم میکرد بر حسب احتیاج، بقیهاش را هم میداد به فقرا. میگفت حالا بروید خانهتان پیش زن و بچهتان.
سؤال: کسر میآورد چکار میکرد؟ جواب: کسر آن را لابد خودش میگذاشته.
این اینطوری بود. بعد ایشان میفرمودند ما این کار را نمیکنیم. ولی اینها رعایت ما را هم دیگر نمیکنند. حالا ما نمیآییم بگوییم آقا هر چی پول داری بیار! اون طرف نمیآید یعنی نمیآورد. دلیلش هم همین است که بعد از ایشان....! خب شما نگاه بکنید آقا چه چیزهایی را ما مشاهده کردیم؟ چه حرفهایی را مشاهده کردیم؟ رفیق سلوکی در طهران، رفیق سلوکی خودش را به زندان انداخت. باور میکنید که یک رفیق سلوکی....؟ اینها سلوک نیستند. اینها دولوکند. سلوک چی چیه؟ رفیق سلوکی حقّه زد بر سر رفیق دیگر. گفت فلان جا تو فلان خیابان ماشین تو خراب شده آمد آنجا، نگو پلیس آورده بود. تا آمدگفت دستبند بزنید ببرید. این همین است. گرفتند بردنش در زندان. چند روز در زندان بود بالأخره از این طرف و آن طرف جور شد و بعد خلاصه قضیهاش مفصّل است. شما اسم این کار را چی میگذارید واقعاً؟ چی میگذارید؟ یعنی در عالم سلوک نه اصلاً در عالم انسانیّت، آخه انسان میآید این کار را بکند با یکی؟ آخر ای حیوان این شخص پول تو را نداده، اون زن و بچهاش که باید بدون این بخوابند چه گناهی کردهاند؟ این است دیگر قضیه، این پول تو را نداده، گیرم.... وعلم داشت بر اینکه این شخص ندارد! علم داشت! گفته من این را تو زندان میاندازم تا دیگران بیایند تهیه کنند و مال این را بدهند! آقا این حلال است؟ آقا این از خمر حرامتر است که یک شخص بیاید پولی قرض داشته باشد ـ حالا بمانیم حالا ربا بوده نبوده این حرفها دیگر حالا یک مسائل دیگر است ـ نه اصلاً پول حلاله، پدرش چه گناهی کرده که باید تهیه کند؟ کجای فقه داریم اگر یک شخصی قرض داد به کسی، پدر او موظف است که پول او را تهیه کند؟ رفیق او موظّف است که برای این تهیه کند؟ کی گفته؟ کجای فقه؟ کجای شرعه؟

