کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
3چون متاسفانه یکی از ابتلائاتی که ـ یا ابتلاء مهمّی که ـ دامن خیلی از افراد را گرفته و میگیرد او این است که به صرف احساس حضور درک بزرگان دیگر تصور آنها این است که دیگر مسأله تمام است به عبارت دیگر احساس فعلیت راه طی نشده و رسیدن به مقصود حاصل نشده را میکنند و این یکی از وساوس شیطان است. که ممکن است که دامن خیلی از ماها را بگیرد و یک مرتبه وقتی انسان متوجه موقعیّت خودش خواهد شد که دیگر آن فرصت برای او از دست رفته، آن موقع است که متوجه خطا و خسران و از دست رفتن آن نعمتهایی میشود که به قول مرحوم آقا ایشان میفرمودند حالا دیگر باید شمع دست گرفت و دنبال گشت و این یک مسألۀ خیلی خطیری است.
حضوری که توفیقش برای انسان پیدا میشود خدمت بزرگان، این حکم رسیدن به یک داروخانهای را دارد یا پزشکی را دارد که باید به واسطۀ رجوع به این پزشک و رفتن به این داروخانه، انسان آن داروها را بر گیرد و استفاده کند. به صرف رفتن به داروخانه که مریض خوب نمیشود. به صرف رفتن در یک داروخانه که آن عمل جراحی روی انسان انجام نمیگیرد. آن عمل جراحی نیاز به مستشفاء دارد. احتیاج به بیمارستان دارد. احتیاج به چاقو دارد. درد دارد. صرف اینکه ما به داروخانه برویم و بعد هم خب تصور بر این باشد که کار تمام است، این نیست. لذا آنچه را که ما از بزرگان طریق در ارتباط با اساتیدشان مشاهده کردیم او این بود که بعد از رسیدن به استادشان ولَه و عطشِ برای طی مسیر از قبل از رسیدن به استاد بیشتر بود نه کمتر. یعنی تازه بعد از رسیدن به استاد متوجه میشدند که باید الآن دیگر از فرصت استفاده کرد و این یک مسألهای است که ما از او غافلیم. یعنی ما خیال میکنیم که، البتّه خب هست این مسأله هست که فرمودهاند که کسی که به استاد برسد نصف طریقش را طی کرده یا به قول مرحوم قاضی دو سوم راهش را طی کرده، اینها یک مطالب واقعی است و صحیح هم هست ولی بالأخره آن نصف دیگرش را باید برود یا بماند؟ آن ثلث دیگر را باید برود یا بماند؟ خب انجا هم که پارتی بازی و این حرفها نیست. رابطه و تعلق و این حرفها که نیست، حالا هر که آمده دیگر کارش تمام است! نه! اینجا باید انسان از این فرصت استفاده کند.

