کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
الحمدللّه الّذی ادعوه فیجیبنی و ان کنت بطیئا حین یدعونی و الحمد للّه الّذی اسئله فیعطینی و ان کنت بخیلا حین یستقرضنی.
عرض شد که پروردگار متعال به مقتضای استغنای ذاتی او از غیر، و تحقق فعلیت ذاتیّه نسبت به جمیع صفات حسنه، یکی از مختصاتش این است که هرگاه ما او را طلب کنیم او اجابت میکند. البتّه ما دیگر وارد آن بحث فلسفی نشدیم در این چند شب که نفس دعای از عبد عبارت است از خواست و طلب خود پروردگار حالا آن دیگر یک مسأله و یک بحث جدایی دارد که تا اراده و مشیت او بر طلب و دعا تعلّق نگیرد اصلا عبد نمیخواند حالا چه او بخواهد اجابت بکند یا نکند. و نفس دعوت و طلب از جانب انسان این عبارت است از لبّیک پروردگار به ندای انسان.
مرحوم آقای حداد یک شب در خدمت ایشان بودیم یک قضیهای را نقل کردند، میفرمودند که شخصی دائما در حال ابتهال بود. در حال گریه بود و خلاصه از خدا تقاضایی داشت. بعد خلاصه چیزی متوجه نشد تا اینکه گفت خدایا تو مگرنگفتی اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿غافر، ٦٠﴾ و امثال ذلک. پس چرا ما اینقدر از تو تقاضا میکنیم تو را میخوانیم سؤال میکنیم ولی ِچیزی را مشاهده نمیکنیم؟ مطلبی را؟ در خواب بهش گفتن که اگر خدا لبیک نمیگفت تو اینجا چکار میکردی؟ اینکه الآن تو در اینجا آمدی این عبارتٌ الاخرای لبیک اوست. اگر او لبیک نمیگفت تو الآن رفته بودی جای دیگر. اینجا نبودی. و این خیلی مسألۀ دقیقی است ها. معنایش این است که نفس حضور انسان در یک موقعیّت خاص همان دلیل بر توفیق خداوند است که شامل حال انسان شده و در آنجا قرار دارد. البتّه نباید این قضیه باعث فریب انسان بشود به نحوی که غفلت انسان را بگیرد و انسان تصور کند که دیگر مطلب تمام است.

