
کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
موضوع اين جلسه: سستيهاي انسان در اجابت پروردگار. فقره دعاء: الحمدلله الذي أدعوه فيجيبني و إن كنت بطيئاً حين يدعوني و الحمدلله الذي اسأله فيعطني و ان ... يستقرضني. 1 – لزوم اهتمام و سعی و تلاش مضاعف افراد براي طي مراحل كماليه و رسيدن به لقاء الهي بعد از دستيابي به استاد كامل. 2– نارضايتي و تكدّر خاطر مرحوم علامه طهراني از برخي از اختلافات موجود ميان شاگردان خويش. 3 – سالك راه الهي نبايد از استاد توقّع رفع مشكلات دنيوي خويش را داشته باشد. 4 – ذكر حكايتي در ارتباط با كيفيت رفتار مولانا با شاگردان سلوكي خويش. 5 – فرد زرنگ و رِند در مكتب عرفان شخصي است كه به خود و رفع دردها و مشكلات نفساني خويش ميپردازد و از توجه و دخالت در امور ديگران پرهيز ميكند.
کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
توضیحات:
موضوع اين جلسه: سستيهاي انسان در اجابت پروردگار. فقره دعاء: الحمدلله الذي أدعوه فيجيبني و إن كنت بطيئاً حين يدعوني و الحمدلله الذي اسأله فيعطني و ان ... يستقرضني. 1 – لزوم اهتمام و سعی و تلاش مضاعف افراد براي طي مراحل كماليه و رسيدن به لقاء الهي بعد از دستيابي به استاد كامل. 2– نارضايتي و تكدّر خاطر مرحوم علامه طهراني از برخي از اختلافات موجود ميان شاگردان خويش. 3 – سالك راه الهي نبايد از استاد توقّع رفع مشكلات دنيوي خويش را داشته باشد. 4 – ذكر حكايتي در ارتباط با كيفيت رفتار مولانا با شاگردان سلوكي خويش. 5 – فرد زرنگ و رِند در مكتب عرفان شخصي است كه به خود و رفع دردها و مشكلات نفساني خويش ميپردازد و از توجه و دخالت در امور ديگران پرهيز ميكند.
کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
4چقدر مرحوم آقا حرص میخوردند ـ من یادم است ـ آن وقتی که خدمت آقای حداد بودند و میدیدند این روفقاشون سر مسائل بچه گانه تو سر هم میزنند. واقعاً سر مسائل بچه گانه! سر یک چیزهای بی خود، قضایایی که ما آن وقت پانزده سالمون بود میخندیدیم به این حرفها، یک بچۀ پانزده ساله چی میفهمد! یعنی میخوام عرض کنم آنقدر قضایا، قضایای ...اینا همش به خاطر چیه؟به خاطر این که مسأله دستشون نیست. متوجه مسأله نیستند که این آقای حداد دو روز دیگر میمیرد، سه سال دیگر میمیرد، دو سال دیگر صدام میآید میزنه همۀ ایرانیها را از عراق بیرون میکند یکی را میفرستند این ور یکی را میفرستند آن ور. هی میگفتند آقا این دو روز را قدر بدانید از این موقعیّت هر چی میتوانید تو کیسههایتان پر کنید فردا قضیه جوری دیگر می شه ها! آنها می آمدند آقا می زدند یک چیزهایی یک حرفهایی! سر مسائل خیلی مستهزئه اصلا! قضایایی که.... اون این حرف را به من زد. اون این را گفت. اون به من چیز کرد. از آن قرض خواستم به من قرض نداد. اون نمیدونم..... یک چیزهایی که اصلا واقعا انسان شرم میکرد. اصلا شرم میکرد در خدمت یک بزرگ، در خدمت یک شخصی مثل آقای حداد آنوقت بیاید مثلا مسألههای عادی این قضایای عادی را برطرف کند. یعنی اگر یک همچنین مطلبی برای مرحوم آقا اتّفاق میافتاد با شخص دیگر، قطعا بدانید ایشان از آن مطلب ولو بلغ ما بلغ صرف نظر میکرد و حاضر نمیشد که اصلا مطرح بشه. اصلا بطور کلی صرف نظر میکرد که اصلا بیاید در یک همچنین محضری این حرف اصلا مطرح بشود. من جدی میگویم این را، من این را خودم میشنیدم. آقا من یک هزار دینار از فلان کس طلب داریم نمیدهد. شما سفارش کنید هزار دینار ما را بدهد. اِ اِ اِ! آدم میخواهد از خجالت بمیره! آقا شما بیایید سفارش کنید فلان شخصی که طلب ما را دارد، این بیاید مثلا، یعنی آقا را واسطه کند. و چی؟ همانها گیر کردند و رفتند. گیر کردند و رفتند. در آن تخیّلاتشان در آن مسائلشان، در آنها، همین، همه رفتند.
