اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

14139
سال 1420
جلسات

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

17
  • این مقدار گذاشتی رفتی سفرهای این ور و آن ور به هوای تجارت و امثال ذلک، رفتی هزارتا کارها کردی این طرف و آن طرف، نیامدی به حساب بگذاری. حالا دو روز می‌خواهی مکه بروی از زن و بچه‌هایمان جدا شدیم؟ این است قضیّه؟ آقا در عرض یک ربع، ده دقیقه، آقا تمام اینها را کاملا خلع صلاح کردند. اینها همینطور ماندند، گفتند خب آقا راهش چیست؟ آقا گفتند: آقا راهش این است که بگوییم خدایا با دست خالی آمدیم، نه پولی خرج کردیم نه زحمتی متحمّل شدیم. نه فلان. هیچی، هیچی، هیچی. گدای گدای گدا، توقع، توقع زیاد، فقط همین. نه چیزی داریم. ببینید. این طرز فکر را ببینید این طرز فکر، طرز فکر توحید است. این طرز فکر طرز فکر رسول الله است. این طرز فکر، طرز فکر چیست؟ امام سجاد است.

  • امام سجاد این دعای ابوحمزۀ چند صفحه‌ای را نتیجه‌اش این می‌شود یعنی اگر این چند صفحه، چند ورق دعای ابوحمزه را ما شرح و تفسیر کنیم. ماحصلش امام سجاد می‌خواهد بگوید همین، که بگوییم خدایا دست ما خالی است. تمام این ناله‌ها و سؤالها و مسائل و مطالبی که دارد به خدا عرضه می‌کند، آن لبّ قضیه و مغزای قضیه‌اش این است که خدایا تو غنی هستی. ما فقیریم. الهی انت الغنی و انا الفقیر. فهل یرحم الفقیر الاّ الغنیّ، الهی انت المتکبّر، و هل یرحم الخاذل. الهی انت الـ... نمی‌دانم.... اینهایی که در شبهای قدر در مناجات امیرالمؤمنین می‌خواندید دیگر، امیرالمؤمنین دارد می‌رود مناجات می‌کند می‌گوید خدایا ما این هستیم دیگر، خدایا ما همین هستیم. آن مناجات امیرالمؤمنین با این دعای ابوحمزه چه فرقی می‌کند؟ هر دویش یکی است دیگر. ما چه هستیم بیاوریم در خدا عرضه بداریم؟

  • حالا کسانی که می‌خواهند بیایند و خدا مطلب را برای اینها تا حدودی روشن کرده و می‌خواهند بیایند قدم بردارند که نباید بلند شوند بیایند بگویند که ما این هستیم، ما آن هستیم. ما چه هستیم؟ در زمان مرحوم آقا هم بودند افرادی که می‌آمدند به آقا می‌گفتند، آقا خداوند به ما توفیق داد ما سالک شده‌ایم! چه داری منّت می‌گذاری؟ سر کی داری منّت می‌گذاری؟ سالک شدیم! خب نیا بشو. بلند شو برو، نیا، این چه توقّعاتی هست که در ما بوجود بیاید و مثلا یک حساب و کتابی؟ آقاجان باید بدویم دنبال قضیه. باید با چنگ و دندان رها نکنیم. چه توقعی؟ چه حسابی؟ ما این هستیم! ما از آن جا آمدیم! خب برگرد سر جایت. ما در کجاها بودیم! خب حالا برو همان جا، کاغذ و دستمال ابریشم و نامه که نفرستادند برای کسی. خب بلند شو برو همان جا. حمد اختصاص به خدایی دارد که این طرف هیچ چیز ندارد. چه می‌خواهی عرضه کنی؟ چه می‌خواهی عرضه کنی؟ چه می‌خواهی عرضه کنی؟ در این حریم کبریائیت حق چه متاعی داری که می‌خواهی عرضه بکنی؟