اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

14139
سال 1420
جلسات

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

16
  • آن سال اول که با مرحوم آقا حجّ مشرّف شدیم. من تقریبا حدود هفده سالم بود، شانزده سال و نیمم بود. همان شب اول در مدینه، اول وارد مدینه شدیم، یک عده از همان مسجدیها و افراد و معروفین همان حمله و کاروان و اینها بودند. وقتی ما آمدیم یک صحبتی در بین آنها بود که خلاصه چکار کنیم که بیشترین نفع و فایده را از این سفر ببریم؟ وقتی که ما آمدیم یکی از آنها گفت آقا، رو کرد به آقا، گفت در نبود شما در بین دوستان یک همچنین صحبتی بود که بالاخره ما یک پولی خرج کردیم یک زحمتی کشیدیم. خیلی از ما از زن و بچّه، البتّه خود او که این حرف را می‌زد زنش با او آمده بود. می‌گفت بقیه، خیلی از زن و بچه ما دور شدیم و ناراحتی‌ها را تحمّل کردیم و مخارج....، چکار کنیم که این مخارج ما بهترین استفاده بشود از آن؟ حالا این خرجی که کردیم حالا دوری که تحمّل کردیم و اینها، بهترین استفاده از آن بشود؟ مرحوم آقا یک نگاهی کردن، یک خنده‌ای کردند. خیلی ایشان لطیف و ظریف و خیلی چیز بودند. البتّه خب عرض کردم بعضی جاها که متقتضی بود هم چنین خیلی به قول شما، موشک نُه متری را توی کوچۀ یک متری می‌زدند. ولی خب، ولی حالا دیگر به مقتضای مکان و زمان و موقعیّت و اینها، ایشان ‌فرمودند خب بالاخره مطلبی که شما می‌گویید خب جای تأمل دارد و فلان و حرفها. ولیکن من یک سؤال از شما می‌کنم.

  • ما اگر بیاییم حساب کنیم الآن سنّمان چقدر است؟ خب اینهایی که آمده بودند، سفر اولشان بود. بعضی‌هایشان شصت سال سنّ داشتند. پنجاه و پنج سال، شصت سال سن داشتند. شصت سال ما از عمرمان گذشته، در این مدّت شصت سال چه پولهایی را ما خرج کردیم. خرج سفرها کردیم که اگر آن پولها را بخواهیم با این پول مکه حساب کنیم یک بر هزار هم نمی‌شود. یک بر هزار. آن قدری که ما در این مدّت خرج رفتن و عیّاشی و فلان و....، همۀ سفرها هم که سفر کربلا و فلان که نبودند. سفر نمی‌دانم فلان. البتّه آنها هم همچنین بله! یک بر هزار هم نیست که حالا ما این چیز کردیم. خب این که مال این. می‌فرمایید که ما از زن و بچه و اینها جدا افتادیم. آیا نشده در این مدت چه بسا ما مسافرتها برویم از زن و بچه جدا باشیم فلان بکنیم. هیچ تا حالا آنها را به حساب آوردید؟ شروع کردند یکی یکی تمام آن امتیازاتی که اینها می‌خواستند همان شب اول به رخ خدا بکشند، خدایا ما در این جا پول خرج کردیم آمدیم پیش تو از زن و بچۀ‌مان جدا شدیم آمدیم پیش تو و....، خدا می‌گوید پول خرج کردی که خب برای من می‌خواهی منّت بگذاری؟ تو این همه تو عمرت پول خرج کردی به حساب نیاوردی. حالا دو قران و ده شاهی می‌خواهی برای من، برای سفر مکه می‌خواهی خرج بکنی، می‌خواهی چیز بکنی؟ به حساب بیاوری؟