سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی
10امسال همین توفیقی که خدا به من داد، همین چند روز پیش مشرف بودم، من یک روزکه در نجف بودم رفتم حوزههای نجف را دیدم هیچ خبر نیست! ابدا! صدتا طلبه کلش تو نجف وجود ندارد، دو تا این طرف، دو تا آن طرف! این چیست؟ این قهر أمیرالمؤمنین است! این قهر مقام ولایت است که الآن به صورت و به ظهور یک هم چنین دم و دستگاهی دارد چه کار میکند؟ دارد تجلی پیدا میکند. بالاخره این قهر به یک نحوهای باید جلوه پیدا کند دیگر، حالا یا به صورت صدام یا به صورت کس دیگر. البتّه مرحوم آقا وعده دادندها. ان شاء الله بزودی آن حوزهای که مورد رضای أمیرالمؤمنین هست در نجف تشکیل خواهد شد و ما هم به امید وعدة ایشان خلاصه داریم روز شماری میکنیم.
این چیست؟ این همهاش به خاطر این است که ما آمدیم به مسائل دیگر پرداختیم. دیشب قضیۀ سید محمد مهدی بحرالعلوم را عرض کردم. و ظاهرا مطالب ناتمام [ماند]. نور علیشاه یک فردی بود که آمده بود، یکی از بزرگان، اولیاء خدا دیگر، آمده توی کربلاء یک عدهای دور خودش جمع کرده، خب چرا شما نمیآیید تسلیم حق بشوید؟ چرا میآیید در مقابل حق شمشیر میکشید؟ خب بروید ببینید. آقا حرف شما چیست؟ حرف ما این است. خب، بشین، بفهم، گوش بده، نخیر! اصلا هر چه جز این که من بگویم باطل است! هر کسی جز این خانه اگر نیاید باطل است! هر کسی جز آن که از من بشنود..... چرا؟ کی گفته؟ چرا؟ چون عمامه داری؟ داشته باش! چون که ریشت یک و نیم وجب است؟ خب باشد. چه دلیلی داری؟خدا انحصار در شما و مکتب [شما که ندارد.] خدا که تو جیب شما نرفته، خدا مال همه هست، پیغمبر مال همه هست. ببین حرفش غلط است جواب بده، به این دلیل و به این برهان، مطلب شما اشتباه است. خیلی شما چیز هستید میبینی یک شخص فتنهگر و فلان است حرف قبول نمیکند تبعیدش بکنید برود. چرا میخواهید بکشیدش؟ رو چه حسابی؟ همه شروع کردند فتوا به قتل [دادند.] فتوای به قتل هم که راحت است، یک کاغذ و یک دوات، دیگر، منتهی چون مرجع مرحوم سید مهدی بحرالعلوم در نجف بود میبایستی دیگر به امضای ایشان باشد.

