محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها
9وقتي يك چيزي حقّ است پشتش هم امر و نهي است، اين كار را بكن، اين كار را نكن، حقّ است و هميشه خنده! نه، اينجوري نيست. حق است هميشه بخنديم هميشه خوش باشيم، نه! گاهي اوقات آقا نبايد اين كار را بكنيد، ولي آن طرف نه، هر كاري دلت ميخواهد بكن، هر جوري ميخواهي با مردم تجارت بكن، هر جوري ميخواهي غلّ و غش در معامله بكن هر جور ميخواهي صحبت بكن، هر جوري ميخواهي با مردم ارتباط داشته باش. نماز شب نخوان[دی]، نخواندي، ذكر نگفتي، نگفتي، هر چه بود، بود، فقط بيا بشين و يك حافظ بخوان و چند تا فقره جوشن، و يك زيارت و يك توسّل و تمام شد، اين كه نشد كار.
يك روز مرحوم آقاي حداد ميفرمودند يك عدّه از طهران آمده بودند اين جا ـ و مجالس گرمي داشتند تو كربلا، در منزل بعضي از همان افراد، يك سيّدي بود، سيّدي هندي ميرفتند در آنجا و مجلس و خيلي مفصّل، خب آقاي حداد وليّ خداست اطلاع بر امور دارد ـ آمدند سراغ ما كه شما هم بياييد، ايشان ميگفتند ما هم رفتيم، ما هم رفتيم در آن مجلس. يك مرتبه ايشان [(آقای حداد)] رو كردند به يكي از افرادي كه در آن مجلس بود [و گفتند] آقاي فلان چرا شما آمديد كربلا؟ شما الآن خانمتان، اهل بيتتان، از نبودنتان در ناراحتي است و وضع حمل دارد و الآن اين نبود شما و فراغ شما براي او گران تمام ميشود و ثقيل است! اين زيارت شما را امام حسين قبول ندارد، آن سيّدي كه اينها در منزلش بودند رو كرد به همه ـ خب اين مريدش دارد از دست ميرود ديگر، خب آقاي حداد از غيب خبر دارد ديگر، كسي كه به آقاي حداد نگفته بود ـ تا ديد اينطور است رو كرد به آقاي حداد، آقا به شما چه مربوط است در كار اينها دخالت ميكنيد؟ اين مطالبي كه شما ميگوييد نخير، خلاف است صحيح نيست و ايشان با رضايت كامل هست و اين ها، شما دخالت نميخواهد بكنيد! آقاي حداد هم فرمودند ما حرفمان را زديم هر كه ميخواهد بپذيرد، هر كه ميخواهد نپذيرد هر كه ميخواهد قبول كند...، خدا حافظ شما، بلند شدند از مجلس آمدند بیرون.

