محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
الحمد لله الذّي ادعوهُ فيجبيني و ان كنت بطيئا حین يدعوني و الحمدلله الذي اسئلُهُ فيُعطيني و ان كنت بخيلا حين يستقرضني.
حمد اختصاص به پروردگاري دارد كه هر گاه او را بخوانم او مرا اجابت ميكند و هرگاه او مرا بخواند من كوتاهي و سستي ميكنم.
ديشب عرض شد يكي از جهاتي كه در اين فقره به نظر ميرسد مسألۀ دوام حضور و تعلّق و ربط انسان با پروردگار است كه اين مسألۀ دوام تعلق و ربط در غير از پروردگار وجود ندارد. تعلق هاي دنيوي كه بر اساس معيارها و ملاك هاي اهويه و آراء دنياي دني استوار است اينها در بعضي اوقات موجود و در بعضي از اوقات منتفي است، مقطعي است، دوام ندارد. تعلق هائي كه بر اساس روابط مادّي است يك روز هست يك روز نيست. تعلق هائي كه بر اساس داد و ستد مادّي و نفع شخصي است يك روز هست يك روز نيست. تعلق هائي كه بر اساس ارتباطات داخلي و علائق خانوادگي است يك روز هست و روز ديگر نيست، يك روز با هم گرمند، منافعشان اقتضاء ميكند با هم باشند، گرم باشند. و وقتي كه آن منافع حاصل شد و ضرورتي را در استمرار آن تعلق نميبينند آن علائق منفسخ ميشود آن علائق قطع ميشود.
تا وقتي به انسان نياز و احتياج دارند دور آدم ميگردند، قربان صدقه ميروند ـ ديشب عرض كرديم ـ اي فدايت شوم اي قربانت بگردم تو چه هستي و چه جودي داري! چه سخائي داري چه بخشندگي داري چه محبّتي داري چه مروّتي داري! چه جوانمردي داري! چه و چه و چه! وقتي كه منافع حاصل ميشود و به مراد ميرسند و آن گاه ارتباط با انسان در تعارض با ارتباط با مورد ديگري قرار ميگيرد به راحتي اين آب خوردن، انسان را كنار ميگذارند مثل اين آب، خب اينكه عوض نشد، اين هماني است كه بود ديگر، فرقي که نكرد، اين همان است همان خصوصيات را دارد شايد اضافه هم شده شايد بهتر هم شده ولي چرا؟چرا ميگذارند كنار؟ چون ديگر منافعشان اقتضاء نميكند، به مراد رسيدند ديگر.

