
محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها
محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها
13جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افساه زدندوقتي كه به حقيقت توحيد نرسيدند، آن مسألۀ توحيد را مدّ نظر قرار ندادند وجهۀ براي اَعمال و كارهاي خودشان قرار ندادند او را قبله و اسوۀ براي برنامههاي زندگي قرار ندادند، افتادند توي مسائل، ديگر انواعش تفاوت دارد، رياسات و بگير و ببند و بالا و پايين و مسائل عقيدتي و آن چيزها هم بیاید ضميمه بشود و همين ميشود كه داريد ميبينيد، همين ميشود كه داريد ميبينيد. الآن چند تا روزنامه تو اين مملكت دارد پخش ميشود؟ يك روز اين روزنامهها و مجلّات را همه را بخريد ببينيد نميدانم شايد يك متر ارتفاع پيدا ميكند! اين تو سر آن ميزند آن تو سر اين ميزند آن ميگردد دنبال برود چه كار بكند، خبرنگارشان را ميفرستند توي كارخانهها، توي اينور و آنور تا نقطۀ ضعف پيدا بكند بعد ميآيند چه كار ميكنند؟ بعد ميآيند به او ميگويند كه يا الله به ما پول بدهيد يا بياييم توي روزنامۀ مان «لو» بدهيم؟
آن وقت همه چيز ميشود چه؟ همه چي. آن وقت آيۀ قرآن هم مينويسند بالاي روزنامۀشان الّذين يبلّغون كذا، آن منافقين هم ميگفتند كه فضل الله المجاهدين، علي القاعدين أجراً عظيماً. هم آنها تمسك به قرآن ميكنند هم ما ها تمسّك ميكنيم معلوم نيست آنور كداممان راست ميگوييم؟ همه مان مثل هم، صورت ها فرق ميكند. دعوا سر چه بود؟ منافقين با بقيّه دعوا سر چه؟ سر قدرت دعوا ميكردند ديگر! ميگفتند ما باشيم شما نباشيد، خب اينها هم كه همين هستند اينی كه الآن اين به خون آن تشنه هست مال چيست؟ حالا ما اسممان را گذاشتيم منافق، ضد خدا و ضد پيغمبر و راست هم هست خب اينها منافق هستند دين ندارند، اصلاً ايمان ندارند اصلا چيز ندارند ولي بالأخره ته قضيه را كه نگاه بكنيم ميبينيم دعوا همه سر قدرت است! همه ميگويد تو نباش من باشم.
