عالم امر و عالم خلق
8اين خدايي كه اصلا نياز نيست كه شما بخواهيد به دنبال بگرديد تا توجه ميكنيد ميبينيد در وجود شما است در وجود شما قرار دارد. يكي از دوستان بود در اين سفر، وقتي كه ما از زيارت عتبات فارغ شديم داشتيم برميگشتيم، در فرودگاه دمشق از من يك سؤالي كرد گفت آقا از كجا بدانيم اين زيارت ما قبول است يا نيست؟ گفتم خب حالا قبول نباشد چكار ميكنيم؟ اگر قبول نباشد چكار ميكني؟ دوباره برميگردي ايران. گفتم شما را صدا زدند آمدي، رفتي، موانع را برداشتند، نگاه كردی، تازه بعد از همۀ اين حرفها آدم بيايد سوال كند آيا زيارت ما قبول شده يا نشده؟ گفتم انسان در مقام عبوديت بايد كار انجام بدهد به دنبال اين نبايد باشد كه قبول شده يا نشده! مگر ما بده بستان داريم؟ زيارت خوانديم و تمام شد برگرديم.
هر وقت كه شما بخواهيد توجه كنيد در آن وقت او حضور دارد هر وقت بخواهيد با او مشورت كنيد جواب مشورت شما را ميدهد. شما نميدانيد در اين مدت زماني كه بعد از مرحوم آقا ما به انواع ابتلائات مبتلا بوديم هر وقت ما ميخواستيم يك كاري انجام بدهيم جوابش ميآمد، اصلا مثل روز روشن، مثل روز روشن. هر كسي در هر نقطهاي در هر وضعيتي. اين معنايش چيست؟ چرا در امم سابق اين جور نبود؟ اين لطفي كه خداوند بر بندگانش در امت پيغمبر دارد در هر وضعي با هر چيزي در هر لباسي با هر كيفيتي البته اگر چنانچه نتواند تغییر بدهد، در آن جا خدا حضور دارد. اين معنا چيست؟ اين عبارت از غلبة جنبة ربطي و سرّي انسان است بر جنبة ملكي و عالم شهادت و جنبة ناسوت. يعني آن جنبة ربطي در امت پيغمبر و تعلق، تعلق سرّ، تعلق باطن به پروردگار بر جنبة ناسوت و شهادت و عالم ملك غلبه پيدا ميكند. در هر جايي آن تعلق وجود دارد در هر مكاني آن تعلق هست آن تعلق كه ديگر مربوط و دستخوش و محكوم قانون زمان و مكان كه نيست. او كه محكوم صور و اعداد و عده و عُده كه نيست آن همه جا وجود دارد همه جا هست. لذا با آن جنبة تعلق خدا با انسان برخورد ميكند. ميگويد بين من و بين تو ربط است و اين براي من كافي است، من به صورت نگاه نميكنم من به باطن نگاه ميكنم.

