عالم امر و عالم خلق
3يك نفر از دوستان از جراحان بسيار معروف و مشهور، ايشان يك وقت به مرحوم آقا ميگفت من گاهي اوقات ميشود در روز يك عمل وقتي ميكنم هشت ساعت طول ميكشد! خيلي است ها! هشت سال يك نفر! ديگر چيزي نميماند از او، كه ميگويد وقتي كه ميآيم در منزل اصلا به سختي ميتوانم بلند شوم، نمازم را چكار كنم؟ ميدانيد آقا چه فرمودند؟ آقا! در همان رختخواب كه هستي دست را بزن در رختخواب تيمم كن نمازت را بخوان و بخواب! كدام فقيهي ميآيد يك همچنين فتوايي بدهد؟ كدام فقيهي ميآيد اين فتوا را بدهد؟ گفتند دستت را بزن به همان دشك، اين طوري [تیمم] كن، بسم الله الرحمن الحمدلله رب العالمين تمام شد و رفت. ميگفت من نميدانم رکعات آخر هم در خواب رفتم يا بيداري؟ ديگر نميفهميدم! اين چيست؟ اين ديني است كه وجدان و فطرت اين دين را ميپذيرد. چرا اين ميگويد مانند پدرت كسي در روي زمين نيست؟ چون با فطرتش تطبيق ميكند ولي ديگران چه ميگفتند به او؟ درست عكس اين را. بايد برخيزي وضو بگيري وقتي هم كه وضو ـ گفتند به او، حالا نميگويم از كجا؟ ديگر بيشتر توضيح نميدهم ـ در حال منگي هم وضو نگيري! قشنگ شعورت و ادراكت بايد به جا باشد و مواظب باشي آب زير ناخت برود آب تمام مواضع وضويت را بگيرد آب چكار بكند و بيايي فلان كني! و ايشان به من گفت اگر من به پدر شما نرسيده بودم ديوانه شده بودم! ميگفت هيچ رد خور ندارد.
اين يك دين، اين هم يك دين، هر دوي اينها دين است ولي چه ديني؟ آن ديني است كه انسان را به قهقهرا ميبرد به جاهليت ميبرد انسان را از خدا دور ميكند خدا را در انسان موجودي هيولايي و وحشتناك و موجب تنفر قرار ميدهد و از خدا يك موجود ترسناك و قابل اجتناب! اين دين خدا را ميآورد نرم ميكند قابل نوازش ميكند قابل مصاحبت ميكند ميآورد ميآورد در بغل خود آدم، قشنگ كنار خود آدم، بغل خود آدم مينشاند صحبت ميكند ميخندد گرم ميگيرد، هان! از محبوبترين افراد به انسان، خدا را نزديكتر ميكند اين هم يك دين است. خدا را آن چنان فرد محبوب عاشق و معشوق و محبّي قرار ميدهد كه انسان نميداند چكار بكند؟ ميگويد يك كاري بكنيم خدا را اذيت كنيم يك كاري بكنيم حرصش را دربياوريم يك كاري كنيم خلاصه صدايش را دربياوريم ميگويد هر چه ميخواهي بكن من صدايم درنميآيد، اين جور خدا را قرار ميدهد. خداي ما اين است. آن وقت ما ميآييم يك خداي وحشتناك يك خداي ترسناك يك خداي مَخيف و مَخوف و مُخيف ميآييم درست ميكنيم و اين خدا را تحويل مردم ميدهيم! بياييد اين خدا را عبادت كنيد! اين چه عبادتي است؟ خدا ميگويد صد سال من نخواستم من را اين جوري عبادت كني مگر من اين هستم؟ مگر من ترسناكم؟ اين چه عبادتي است كه تو نميفهميچه ميگويي؟ ولاالضالين آن چيست؟ اياك نعبد آن چيست؟ ركوعش چيست؟ اين چه عبادتي است؟ ميخواهي تكليفت را انجام بدهي و فرار كني؟ ميخواهي زود يك كاري بكني و بروي؟ اين عبادت را نميخواهم.

