اجابت سریع و بلاعوض خداوند متعال
7يك شخص بزرگي به اتّفاق مريدان خودش حركت ميكند و ميآيد براي ديدن شخص ديگري، ظاهراً اين قضيه در نفخات جامي يا در تذكرة الاولياء عطار است، ميآيد براي ديدن يك بزرگي. وقتي كه ميرسد در آنجا با شاگردانش، ميگويد هر كسي خود را قابليت ادراك محضر شيخ ميبيند بيايد تو، هر كه نميبيند نيايد، خب همه ميروند، يكي ميماند پشت در، ميگويند تو چرا نميآيي؟ ميگويد و الله من، ايشان شرط گذاشته، شرط گذاشته قابليت داري بيا قابليت نداري نيا، من هم قابليت ندارم، من وقتي به خودم نگاه ميكنم به وضعيت خودم نگاه ميكنم ميبينم نتوانستم يك موقعیتي كه ادراك كند حضور و محضر او را [برای خودم درست کنم] وقتي ميروند تو، يك دفعه آن شيخ، استاد كه رفته بودند به ديدنش، ميگويد آن كسي كه قابليت محضر ما را دارد چرا نيامده؟ يعني مسأله عكس است.
در وهلۀ اول بايد اظهار مسكنت بشود اين اظهار مسكنت خودش قابليت است امّا اگر گفتيم نه، نه خير، ما قابليت داريم ما تهیوء و استعداد داريم، اگر گفتيم ميگذارند ما را سركار! آنها هم خوب واردند، استاد، همچنين ميگذارند سركار كه تا ده سال نفهمي سر كاري. خواب ميآيد، مكاشفه ميآيد، حالات ميآيد، همه سر كاري است ها! به اندازۀ يك سر سوزن بالا نميرود طرف. همهاش تخيلات همهاش اوهام همهاش وارد شدن در اهواء. يكدفعه بعد از ده سال نگاه ميكند ـ اگر خدا بخواهد دستش را بگيرد ـ ميبيند عجب تو چه مسائلي گير است؟ پس ما اين ده سال چه كار ميكرديم؟ تو چه مطالبي گير است؟ از چه امتحاناتي نميتواند بربیاید. از بعضي از آنها نميتواند. بر سر بازار عشق كس نخرد اي رفيق از تو به يك جو هزار، كشف و كرامات را
اينجا بهترين متاع و ارزش مندترين وضایع در اين سوق و بازار، متاع فقر و در ماندگي و بيچارگي است. و شما نگاه كنيد، به اين امام سجّاد نگاه كنيد، این فقراتی که امشب میخواندند واقعاً انسان از خودش خجالت میکشد. این امام سجاد از اول دعایش الهی لا تودبنی بعقوبتک تا آخر دعای ابوحمزه شما نگاه کنید ببینید هیچ میگوید من کی هستم؟ من آن کسی هستم که امام بر خلایقم! دیدید؟ تو کدام یک از این عباراتش دیدید؟ من آن کسی هستم که صاحب ولایت، هست ها! نه این که نیست، دروغ هم نیست، امام سجاد امام چهارم ماست امام چهارم مکتب تشیع است و مقامش با سایر ائمه هیچ فرق نمیکند به اندازۀ سر سوزنی، هیچ تفاوتی با مقام پدرش هم ندارد کلهم نور واحد، هیچ دیدید تو اینها بگوید انا الذی صاحب الولایة الکبری الالهیه؟ دیدید؟ انا الذی آمُر علی الجبرئیل و میکائیل و اسحاق؟ انا الذی بیده ملکوت کل شی...؟ هست ها نه این که نیست ولی دیدید بگوید؟ یکی از این عبارتها را بیاید بگوید؟ تمام عالم وجود در دستش هست ولی چه عبارتهایی میگوید؟ خدایا من گناهکارم خدایا تو غفوری خدایا من عاصی هستم خدایا تو غافر الذنبی خدایا ما بخیلیم تو جوادی خدایا ما مسکینیم تو چی هستی،... خب دروغ که نمیگوید سر ما را هم که نمیخواهد کلاه بگذارد، امامِ ما واقعاً دارد میگوید واقعاً از صمیم قلبش دارد میگوید. این چیه مقصود؟

