مبتنى بودن عالم تشریع برعالم تكوین وانطباق این دو برهم
6کسی که جاهل است کسی که از مسائل بیخبر است، اینها میآید آن مطالب عالی و راقی و عمیق را با خیال و با مسائل کودکانه و بچهگانه میاید اینها را مزج میکند خلط میکند. یک چیزی ارائه میدهد که این اصلاً..... آن وقت، اگر یک مقداری عوض و بدل شد یکدفعه اصلاً زیر بنا عوض میشود چون پایه را بر این اساس ریخته دیگه، پایه را بر این اساس ریخته، بعد حالا آقا در میاید و میگوید امام هیچ وقت حدث نمیکند امام اصلاً چیز نمیکند وضو هم که میگیرد برای خاطر مردم میگیرد و الا امام....! گفت نه خیر! غلط است آقا، امام هم حدث برمیدارد و او هم باید مثل بقیهی افراد وضو بگیرد و دست بیوضو نمیتواند به قرآن بزند. بعد همین آقا دوباره وقتی که ادامه داد گفت الحمدالله از فضلی که خداوند به من عنایت کرده این است که میبینیم دیگر قدرت به گناه ندارم گفتند این بزرگترین گناهی است که ـ آقا فرمودند ـ که شما به آن مبتلا هستسد همینی که میبینید شما دیگر گناه نمیتوانید بکنید این عظیمترین گناهی است که از این چاه دیگر نمیتوانید بیرون بیایید. آن وقت این آقا ما را بلند کرده پیش همچنین شخصی ورداشته برده، این طرز فکر هنوز هم هست.
خب اینها مال چیه؟ اینها همش مال این است که آن جنبهی واقعی و حقیقی عالم تکوین آن باید در جای خودش همون طوری که هست تشریع هم باید منطبق با او باشد. تکوین الان این طور است تکوین، تکوین انسان به این کیفیت است. تشریع باید به سمت او باشد در نماز حتی پیغمبر را هم نباید انسان مد نظر قرار بدهد اگر قرار بدهد تکوین و تشریع با هم دیگه در قبال هماند فقط باید به یک مبدأ توجه داشته باشد فقط به یک مبدأ چرا؟ چون رسول خدا به عنوان واسطه نمیخواهد مردم را به خود دعوت کند رسول خدا میخواهد مردم را به او دعوت کند، نویسنده رسول خداست نامه را رسول خدا مینویسد ولی هدف کیه؟ هدف اوست. نامه را او میآورد در منزلمان، ما شما را دعوت میکنیم کجا؟ منزل معبود نه خانه خودمان، نه بسمت خودمان، نویسنده پیغمبر است ـ حالا عرض میکنم که چطور باید این را مد نظر قرار بدهیم ـ نویسنده پیغمبر است کاتب پیغمبر است رسول پیغمبر است مبعوث پیغمبر است قرآن از نفس پیغمبر آمده ولی مقصد کجا است؟ مقصد دیگری است اگر پیغمبر بیاید مقصد را خودش قرار بدهد این مکتوب از حجیّت دیگر ساقط میشود این قرآن دیگه از حجیّت ساقط میشود و ما میبینیم همه ائمه این طوری بودند اصلاً امام یعنی همین، امام یعنی به دیگری دارد سوق میدهد نه به خودش.

