اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خود محوری و احساس دوئیت داشتن سبب خلف رجاء

15556
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

خود محوری و احساس دوئیت داشتن سبب خلف رجاء

8
  • پس این شرط ضمنی اقتضا می‌کند که زوج براساس این شرط ضمنی، حقوق این ضمنی رو ایفا کند اگر آمد تخلّف کرد اون دیگه مهرالسّنه نمی‌تواند بگیرد، باید بیست میلیون بگیرد نه اینکه مهرالسّنه، تو اومدی به من نامردی کردی تو اومدی به من خلاف کردی یا اینکه نه! صحبت نامردی و خلاف و این حرف‌ها نیست صحبت این است که شرایط دیگه اقتضاء نمی‌کند خب در بعضی موارد دیگه خب نمی‌شود دیگه، حالا ما بحث اینو نمی‌کنیم که حالا نامردی هست نیست این حرف‌ها؟ نه! فرض کنید که مرد دیگه نمی‌تواند با این زندگی بکند، موانعی برایش دارد نمی‌تواند، خب بسیار خب، نمی‌تواند ولی تاوان ضرر را هم باید بپردازد اینجا دیگه نمی‌شود گفتش که آقا از اوّل خودت اقدام کردی برای عقد متعه و خودت این اختیار فسخ را از اوّل به شوهرت دادی! نه! اینو نمی‌شود گفت، متوجّه شدید رفقا که از نقطۀ نظر فقهی این قضیّه چقدر دقیق است؟ دیگه حالا نمی‌شود همینطور سرسری گفتش که آقا این خب از اوّل به متعه بوده و در متعه حقوق فلان است و نمی‌دونم اون اختیار فسخ با او هست و فلان هست و از این حرف‌ها! نه! اینطور نیست.

  • ما در لبنان که بودیم مسائل را اینطوری مطرح کردیم برای اونها گفتم که این برای این است وانگهی پیغمبر که می‌فرمایند مهرُالسّنه نمی‌گویند که مَهرالسّنه واجب است مَهرالسّنه به عنوان یک وسیله برای سُنّت، در صورتی که شرائط بر طبق اساس اسلام باشد در اونجا مطرح است امّا اگر قرار باشد نفس همین شرط به عِنوان یک حربه و آلت، مورد سوء استفاده قرار بگیرد صد سال پیغمبر نمی‌گوید مهرالسّنه، می‌گوید مهرش را صد برابر بکن هزار تا وسائل براش بگذار چرا؟ بخاطر اینکه از سنّت سوء استفاده نشود، امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودند یک دفعه یه مردی رو آوردند یه مردی گردن کلفتی آمده بود زده بود یکی رو داغون کرده بود، آمدند پیش [امیرالمؤمنین علیه السلام،]، یا امیرالمؤمنین این من را فلان کرده. بعد حضرت گفتند که چکار کردی؟ گفت بله دلم خواست زدم، یه مرد چیزی بود جزوِ همین صاحب فلان و قبیله و عشیره و این چیزها! حضرت رو کردند به اون شخص، گفتند که می‌توانی قصاص کنی و می‌توانی ببخشی، او دیگه حالا ترسید یا دیگه هر چی بود گفتش که یا امیر بخشیدم. این سنّت اسلامی این صفت حسنه خُذِ الْعَفو و أمُرِ بِالمَعْرُوفِ وَ اَعْرِضْ عن... عفوْ عفو است. اونم دید که عجب! دیگه پیروز است و مظفّر از این دادگاه بیرون آمده گفتش که دیدی نتوانستی؟ دیدی! حضرت گفتند بیا بیا بیا جلو، بیا جلو! چی گفتی؟ گذاشتند یکی تو گوشش یکی هم اینور یکی اونور همچین چپش کردند روی زمین، گفتند حالا بلند شو برو، گفتن این عفو در صورتی هست که موجب سوء استفاده تو نباشد این از حقّش گذشت ولی من به عِنوان حاکم مسلمین از حقّم نمی‌گذرم در صورتی این عفو برای تو کارساز است که تو را مُتِجَّری نکند امّا اگه همین صفت حسنه موجب چی بشود؟ تجرّی، اونجا اسلام می‌گوید نه!