خود محوری و احساس دوئیت داشتن سبب خلف رجاء
7یا اینکه فرض کنید که من باب مثال این یک قضیّهای که حالا خدمتتون عرض میکنم، که اینها را میگویند شروط ضمنی در تبادل عِوَضْ و مُعَوَّض. عِوَضِیْن، جزو شروط ضمنی اینها هست. وقتی که یک دختر میخواهد با یک جوان ازدواج کند آیا به نیّت دوامِ زندگی ازدواج میکند یا به نیت دیگه؟ اگر داماد آمد از این تخلّف کند از این شرط ضمنی، به مقتضای تخلّف از این شرط ضمنی، ضمان بَرِشْ بار میشود و حاکم شرع اگر تشخیص بدهد در این افتراق، تقصیر مرد است [باید او را] مجرم [قلمداد کند] و حقّ زن را از او بگیرد خیال نکند که مَهرُالسّنّه است پدرش را هم درمیآورند این وظیفۀ کی است دیگه؟ وظیفۀ حکومت اسلام است. وظیفۀ دادگاه است.
یا اینکه فرض کنید یک دختری به عقد متعۀ یه شخصی درمیآید فرض کنید که پنجاه ساله، اینی که الآن در میاد پنجاه ساله و اون هم برای این مهرالسّنّه قرار میدهد خُب این پنجاه ساله یعنی چه؟ یعنی دوام، نه پنجاه ساله یعنی فردا ولش کن بره، البتّه در عقد متعه حق فسخ با مرد است، بعد فردا میگوید من این پنجاه سال رو بِهِت بخشیدم، ولی در اینجا این شرط ضمن عقد که شرط ضمنی هست در اینجا میآید خودش رو مطرح میکند میگوید من که اومدم با تو پنجاه ساله متعه بشوم به این منوال نیامدم که فردا تو منو طلاق بدی ببخشی و بگویی آقا خوش آمدی و اِلاّ غلط میکردم میآمدم بیام اینجا، من بلند بشوم بیایم پنجاه سال به متعۀ تو دربیایم و بعد هم مهرالسّنه و بعد هم فردا بگویی خوش آمدی؟ با دختر تو کسی یه همچین کاری رو میکند؟ اگه خودت دختر داشته باشی اینطوری میدهی؟ نه، مگه من عقلم را از دست دادم؟ من براساس یه شرط ضمنی که تو منو پنجاه سال نگهداری آمدم خودم را در اختیار تو گذاشتم و الا اگر سال دیگه میخواهی بری صد سال نمیآمدم اصلاً از این محلّه هم رد نمیشدم که حالا بخواهد یک سال برود.

