اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خود محوری و احساس دوئیت داشتن سبب خلف رجاء

15556
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

خود محوری و احساس دوئیت داشتن سبب خلف رجاء

4
  • می‌فرمودند ما یه دایی داشتیم این توی بازار، چرم‌ساز بود کیف درست می‌کرد کفش درست می‌کرد. از این چیزها خیلی بِهِش مراجعه می‌کردند، آن موقع خب این عَمَل و این چیزها که نبود از این فتق بندها درست می‌کرد [که] با چرم و این چیزها بود، و آدم بسیار خوبی بود و شاگرد داشت و اینها همه نمازخوان، کذا، اینها. مثلاً می‌گفتند که یکی می‌آمد پیشش، هر چی می‌گفت، می‌گفت اینقدر برایم تمام شده دیگه حالا هر چی دادی طرف می‌گفت آقا این دو زار روش استفاده، می‌گفت خدا بده برکت، اون می‌گفت پنج زار استفاده، خدا بده برکت. هیچ اصلاً تعین نمی‌کرد، فقط راست و حسینی‌‌اش را می‌گفت آقا این اینقدر برایم تمام شده اینقدر اجرت شاگرد اینقدر هم پول چرم و این، اینجوری بود، اصلاً این کارش اینطوری [بوده] می‌‌گفتند که بعضی‌ها می‌آمدند می‌گفت [ند] آقا ندارم سود بدهم می‌گفت خب نده. همین بردار و برو، هیچی! اصلاً سودی نمی‌گرفت این یه عدّه، یه عدّه می‌آمدند می‌گفت [ند] آقا اصلاً قیمت اصلی‌اش [هم] برایم [مقدور نیست] [می] گفت بیا. مثلاً ١٠ تومان درآمده، می‌گفت هشت تومان دارم می‌گفت همین هشت تومان را بده. دو تومان هم ضرر می‌کرد. می‌گفتند بعضی‌ها می‌آمدند علاوه بر اینکه هیچی نداشتند، این بهشون می‌داد بعد می‌نشست یک [مقداری] برایشون گریه هم می‌کرد این دیگه خیلی عالی بود. هم چرم را می‌داد هم پول را نمی‌گرفت هم برایش گریه هم می‌کرد. دلش می‌سوخت گریه می‌کرد، معمولاً، حالا اینها اینجوری بودند. سابق اینجوری بود.

  • دختر شوهر می‌دادند این می‌گفت این کنیز شما اون هم می‌گفت [این] غلام شما است خلاصه دیگر با هم... آقا چی؟ آقا یه شاخه نباتی باشد یه مکّه‌ای ببرش اگر خدا خواست. اصلاً نه اختلافی بود، نه چیزی، الآن وقتی می‌خواهند یه دختر شوهر بدهند اوه از اونجا تا اینجا فقط شرط و شروط و سال دیگه چه خواهد شد و دو سال دیگرش کجا می‌بریش؟ زمین کجا واسش می‌گذاری؟ قباله‌اش را چه می‌کنی؟ باید از خونۀ پدر و مادرت جدا باشند و نمی‌دانم کذا باشند نمی‌دانم قول بدهی اینطور کنی، ایشون اشتغال داشته باشند در بیرون، بالا پایین. آقا بالا می‌کنند پایین می‌کنند سفت می‌کنند قضیّه را، محکم می‌کنند که.... بابا چه خبر است دیگه؟ حالا این چیزها را ندارد.