علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند
4اگر فرض کنیم که یک شخصی یک دزدی میخواهد [بکند] یک عمل خلافی [میخواهد] انجام بدهد. میخواهد در صندوق را باز کند. بعد یه گوسفندی هم من باب مثال کنار به زنجیرش کشیدن به طناب بستهاند و به دیوار بستهاند. هیچ وقت شده این در این [موقع] که دارد دزدی میکند و این حرف ها از این گوسفند خجالت بکشد؟ نه! چرا؟ چون اصلاً این گوسفند در مشاعِرَش این عمل نمیگنجد و حسن و قبحی در تخیّلش نسبت به او پیدا نمیکند چطوری که خود گوسفند هم اگر بخواهد یه کاری انجام بدهد هیچ خجالتی از ما نمیکشد. همین طوری فرض بکنید که جلوی ما میایستد و قضای حاجت میکند دیگر، انگار نه انگار که راعِی محترمی ممیّز یا بالغ دارد نگاه میکند یا نگاه نمیکند؟ نه! انگار نه انگار، قضای حاجتش را میکند میرود پی کارش، علفش را میخورد. همان طوری که او نسبت به ما این بینش را دارد ما هم نسبت به او این بینش را داریم لذا هر کاری هم جلوش میکنیم عین خیالمان هم نیست حالا یک گوسفندی هست دارد نگه میکند بد است انسان قضای حاجت میکند، کار خلاف، هر چی.
بلانسبت بلانسبت! امام علیه السّلام در یک افقی قرار دارد که از محدودۀ عکسالعمل ما در مسائل گذشته. حالا من از باب تشبیه گفتم یعنی چطور اینکه ما در مسائلی را که ازمان سر میزند و انجام میدهیم اگر فرض کنید که من باب مثال یک بچّۀ شیرخواری باشد یا فرض بکنید که یک حیوانی باشد که این ها یک جانداری فقط هستند. و هیچ نوع قوّۀ تمییز ندارند وجود و عدم آن ها برای ما تفاوتی نمیکند امام علیه السّلام در یک افقی هست که اصلاً وجود و عدم این اوصاف و ملکات برای او تأثیری نمیکند اصلاً از محدودۀ تَرَتُّب و عکس العمل و واکنشِ نسبت به این قضایا بیرون آمده و ما تا این حال برایمان پیدا نشود نمیفهمیم که چه حالی است؟ منتهی از باب تشبیه خب من دوتا تشبیه زدم که قضیّه قدری روشن بشود.

