اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

14404
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

6
  • داند و خر را هی راند خموش***بر رخت خندد برای روی پوش1
  • رفتی فلان کار را کردی ولی وقتی [دید] یک لبخند هم بِهِت می‌زند یک خنده و شوخی هم می‌کند یک جُکی هم تعریف می‌کند که بمالونه مسئله را و رد شود و برود. چی؟ این مقام ستاریّت او است دیگر که در این ولیّ یا در این امام علیه السّلام تجلّی می‌کند. ستاریّت او، همین تجلّی‌اش به این کیفیّت است که اینجا پیدا می‌شود. آن هم خیال می‌کند که این خبر ندارد آره خندید و فلان و آقا نفهمید.

  • باهامون خندید و یواشکی هم از آن لا می‌آید بیرون و بنده خدا خبر ندارد که کلاه تا اینجاش آمده. درست است؟ آدم باید زرنگ باشد آدم باید رِنْد باشد رِند رِند این همه حافظ در اشعارش از رند، رند می‌دانی یعنی کی؟ رِنْد یعنی کسی که کار خودش را انجام بدهد و هیچ کس از سَر و سِرّ او خبر نداشته باشد این رند است هیچ کی خبر ندارد تو بوق و کرْنا نمی‌کند تو بوق و کرنا نمی‌کند داد و بیداد نمی‌کند مسائل را خوب تشخیص می‌دهد عکس‌العمل‌های مناسب اتّخاذ می‌کند. در جایی که مردم به دنبال حرف و نقل و این چه کرد و آن چه کردِ.

  • ما در زمان آقا هم همین مصیبت را داشتیم الآن هم داریم. بارها من گفتم الآن هم مشاهده می‌کنم که هست، می‌گویم آقایان رفقا دوستان اینقدر هر کدوم از ما بی برو برگرد یعنی من شما ایشان ایشان ایشان ایشان ایشان، ایشان همه‌مان، اینقدر مصیبت و بدبختی داریم که اگر بخواهیم به این بپردازیم فرصت سر خاراندن نداریم، اینطور. خیلی هست. حالا همۀ این مصائب را ما کنار گذاشتیم فقط چشممان را دوخته‌ایم این چه کار دارد می‌کند؟ من این را به شما بگویم هر کسی را دیدید بجای اینکه به خود بپردازد هی آمده به کارهای دیگران نگاه می کند، بدانید این کارش خلاف است. این قدم، قدم خلاف است. این آدم آدم بیکار است. اسمش را ما می‌گذاریم آدم بیکار. آدم بیکار آنی است که بجای اینکه به خودش نگاه بکند. این آقا چرا این کار را کرد؟ این آقا چرا این کار را کرد؟ چرا این آقا عمّامه‌اش را کج گذاشت؟ چرا این آقا ریشش را آن جوری کرد؟ چرا این آقا تو خیابان آن جوری رفت؟ چرا این آقا با فلان کس داشت حرف می‌زد؟ آقا به تو چه مربوط است؟ اصلاً تو چه کار داری؟ تو مشکلات خودت تمام شده حالا آمدی سراغ این و آن؟

    1. مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ١٤٢:
      داند و خر را همی راند خموش***در رخت خندان برای روی پوش