اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

14404
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

5
  • حالا با توجّه به این قضیّه آیا باز انسان از امام هم خجالت می‌کشد مثلاً یک کار خلافی کرده هی خجالت بکشد از امام، خجالت ندارد چرا؟ چون بر همه چی اطلاع دارد دیگر، مثلاً از کی می‌خواهد خجالت بکشد؟ از کسی [که] می‌داند؟ این خودش می‌داند دیگر. خودش به تمام شراشر وجود و به تمام بطون و به تمام خفیّات اطّلاع دارد. خجالت دیگر یعنی چی؟

  • یک کسی از دوستان می‌گفتش که ما به اتّفاق اهل بیت و خانواده و این ها رفتیم خدمت مرحوم آقا. آقا یکی یکی شروع کرده بودند سئوال کرده بودند خوب خانم فلان حال شما چطور است؟ خانم فلان حال شما چطور است؟ یکی یکی اسم می‌بردند که شما مثلاً حالتان [چطور است؟] بعد به یکی رسیده بودند اسمش همچنین اسم خیلی مناسب نبود اسمش را نیاوردند آن وقت خب حال شما چطور است؟ این فهمید اسمش خوب نیست نگفته بودند که به آقا، البته خب اسمش را عوض کرد. بعد شروع کردند گفته بودند که خب، یکی یکی سئوال می‌کردند بعد این بنده خدا دیشبش مثلاً فرض [کنید] حافظ خوانده بوده یک شعری هم از حافظ آمده بود، بعد یک دفعه آقا: خب خانم بگویید ببینم این شعر معنایش چی است؟ آن شعری که دیشب فال زده بود، با خنده و شوخی، که حالا من نمی‌دانم و... این شعر چی است مخدّره؟ مثلاً خانم کذا؟ می‌دانی معنایش چی است؟ خیلی هم سن نداشت هفده، هجده، بیست این حدود، این می‌دانی معنایش چی است؟ خب بابا آن آقایی که می‌داند که این دیشب چی فال زده بقیّه کارها را هم که می‌بیند فقط این فال زدن را که نمی‌بیند. رفتن را می‌بیند آمدن را می‌بیند. عمل صالح را می‌بیند عمل خلاف را می‌بیند اگر نماز شب بخوانیم، همه را دارد می‌بیند دیگر، این که دیگر جای تأمّل ندارد.

  • امام علیه السّلام این تمام خصوصیّات را دارد می‌بیند. به قول آقای حدّاد یه وقتی یه جریانی را که اتّفاق افتاده بود ـ یک دفعه هم من نقل کردم مثل اینکه برای رفقا ـ [برای] مرحوم آقا اتّفاق افتاده بود، بین ایشان و بین مرحوم پدربزرگ ما ـ حاج آقا معین شیرازی ـ در جدّه ما هم بودیم من شانزده، هفده سالم بود و یک صحبت، تمام آن حرف‌ها را ایشان به رمز و اشاره از اوّل تا آخر گفت، این این فلان هَمَش مثلاً یک قضیّه می‌گفتند می‌گفتند خب این چه می‌شود؟ حالا این‌ها همه‌اش برای ما بود آ! این ها خب با هم سَر و سِرّ و رمز و راز ‌دارند برای اینکه خب بقیه مطّلع بشوند دیگر خب ما بفهمیم، تمام آنچه که اتفاق افتاده بود از یک ساعت ملاقات بین ایشان و بین پدربزرگمان و مسائلی که ردّ و بدل شد و جهات نقص و ایرادی که وارد بود و بعضی از مشاهداتی که او کرده بود و بعضی از چیزها.... همه را ایشان به یک بیان عجیب و لطیف و... و بعد هم خب به عنوان یک دستور اخلاقی و سلوکی ایشان می‌فرمودند: