علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند
12تا حرف را میزند مرحوم آقا بلند میشوند میآیند که مثلاً تو حیاط من را صدا کنند و من را تنبیهم کنند یا اینکه بیاورند من را مثلاً بنشانند، تو مجلس بنشانند، همین که دو سه قدم آمدند، یک دفعه آقای حدّاد فرمودند آقا! آقا کاریشان نداشته باشید آقا بچّهها هستند این ها، بچّهها را کاریشان [نداشته باشید] این همین که آقا [ی حداد این را فرمودند] همین طور آقا برگشتند آمدند سر جایشان نشستند، اصلاً یک کلام حرف نزدند. عین یک مجسّمه. تا گفتند که آقا کاری نداشته، همینجوری سرشان را برگرداندند آمدند صاف نشستند سر جاشون، این چی است؟ این آقا به یک جایی میرسد. اینجور ایشان بود در قبال استادش، اینطوری که در کتاب ها نوشتهاند مانند میّت بین دست غسّال و این ها یعنی اینجوری دیگر؟ میگویم این چیزهایی که ما مشاهده میکردیم این بود دیگر حالا شما نوشتنیهایش را دیدید.
ایشان با این خصوصیّت و با این کیفیّت، یک روز من راجع به یک مطلب از آقای حدّاد، اواخر عمرشان هم بود یک چیزی سئوالی کردم که شما اینطوری بودید مرحوم آقا فرمودند فلانی آقا سید محسن من وقتی که با آقای حدّاد بودم به او نگاه نمیکردم به عنوان یک ولیّ، نظر آلی بهش میکردم. یعنی حتّی یک همچنین شخصیّتی یک همچنین موقعیّتی که تمام وجود اوست، میگوید من نظر آلی به او داشتم نه نظر استقلالی. متوجّه میشوید چی میخواهم بگویم؟ فقط یک نفر و یک مبدأ باید در نظر انسان قرار بگیرد این همان توحیدی است که خود آقای حدّاد آورده بود. یعنی در حفظ رعایت کثرت و ادب و اهتمام در سرحدّ اعلا، در سرحدّ اعلا این رعایت ادب و احترام وجود دارد اما در باطن حالی دارد که فقط به یک مبدأ توجّه دارد اگر بخواهد از آن مبدأ منصرف به این ظاهر بشود با روش آقای حدّاد چی است؟ دوتا درمیآید.

