علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند
10آن ضربهای که جریان سلوک، بعد از آقا خورد بخاطر فضول بود آقا! فضول. آدمی که هشتش گروِ هیجدهش است. آن وقت میخواهد برای زید عمرو وَ بکر تکلیف تعیین کند. هی ما میگفتیم آقا وِل کن به خودت باش آقا به کسی دیگر چی کار داری؟ آقا شما اینطور. آقا شما آن طور، نه! یعنی چی؟ معنی ندارد او این طور بکند او فلان بکند پس من اینجا چه کارهام؟ آن اینجا چه کاره است؟ آن چی...؟ هیچی، گفتیم بابا اینقدر ما خودمان گرفتاری داریم به دیگران چه کار داری بابا؟ این ها که خودشان را در مسیر و ممشای آقا میدانند و بیشتر از شما سنگ آقا را به سینه میزنند و بیشتر مایه میگذارند چطور ما میتوانیم بگوییم این آقا جهنّمی است؟ چطور میتوانیم بگوییم این آقا کدورت دارد؟ این [ها] بیشتر از زید و عمرو دارند در اینجا مایه میگذارند. بیشتر از آن ها حاضرند از همۀ مواهبشان بگذرند از همۀ نعمت ها باید بگذرند ولی اشکال سر چی بود؟ اشکال سر جهل بود جهل به مسیر. جهل به موقعیّت. جهل به واقع. جهل به طریق جهل به دردهای خود.
آقا ما خودمان خیلی درد داریم ولی نسبت به این دردها جاهل بودیم دیگر، خب این، این قضیّه را پیش آورد دیگر. اگر آن مسئله الآن هم وجود داشته باشد الآن هم مثل آن موقع، فرق نمیکند. و شاخصهای را که ما میتوانیم ـ یکی از آن شاخصهها را ـ برای محک زدن افراد بدست بیاوریم، کی مایه دارد؟ کی ندارد؟ کی خلاصه درد دارد؟ کی درد ندارد؟ کی بدرد میخورد خلاصه؟ کی بدرد نمیخورد؟ این است که نگاه کنید اگر دید [ید] هر کسی دنبال این است که این آقا این طوری کرد این آقا اینطور کرد چرا اینطور کرد؟ بدانید که اصلاً جزو منهم من عباد المرخصین این آیه را من درآوردم به من وحی شده اِنّه من عبادالله المخلَصین یک آیه هم برای من نازل شده اِنّه مِن عبادِاللّه المرخصین. این هم جزو مرخصین است امّا اگر دیدید نه! یک نفر سرش به کار خود، سر در گریبان خویش، به کسی کاری ندارد میرود میآید میگوید میخندد صحبت میکند شوخی میکند کاری به کسی ندارد به دنبال است، بدانید این بالأخره هرچه نباشد چیزَکی دارد، این بدنبال مطلوبی هست، این بدنبال دوایی هست مداوایی هست اینجور آدم. و اینها بالأخره به یک نقطهای خواهند رسید.

