بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
3امّا پیغمبر اکرم نه، پیغمبر اکرم خیلی لَیِّن الاریکه بود خیلی با همه گرم بود حیی بود با حیا بود هیچ وقت دیده نمیشد پیغمبر در صحبت با مردم تو چشم یکی نگاه کند همیشه سرش پایین بود گاهگاهی یک نظری اجمالی میانداخت در چشم افراد، در خصوصیات پیغمبر این نبود که وقتی به افراد نگاه میکند تو چشمشان نگاه کند. یعنی از شدّت حیا همیشه سرش پایین بود وقتی که راه میرفت هیچ وقت به جلو نگاه نمیکرد. همیشه به جلوی پایش پیغمبر نگاه میکرد. جواب افراد را حتّی الامکان نمیداد صبر میکرد، بردباری میکرد آن حضرت و خُب عربها میآمدند حالا مسلمان و [لی] هیچی نمیفهمیدند دیگر، خُب از رعایت آداب و احترام [چیزی نمیدانستند]، یا رسول اللّه حَدِّثْنا، قصّه بگو برای ما، حدّثنا یعنی قصّه بگو دیگر، خیال میکردند این سورههایی که تو قرآن میآید از قضایای لوط و هود و صالح و نوح و کذا و موسی و عیسی، این خوششان میآمد، یا رَسُولَ اللّه حدّثنا یک قصّه بگو، یا اینکه در حضور پیغمبر مینشستند و شروع میکردند به مشاجره، منازعه و رعایت این مسائل را نمیکردند و آیۀ قرآن دارد اَنْ تَحْبَطَ اعمالُکم.
حبط در اینجا خیلی عجیب است یعنی تمام عملهای شما بواسطهی یک بیادبی از بین میرود. یک صدا بلند کردن در قبال رسول خدا، از بین می[برد] این کوچک شمردن رسول خدا نیست کوچک شمردن خداست کوچک شمردن واسطۀ فیض است کوچک شمردن مُرسِل مِنَ اللّه الی الخلق است کوچک شمردن مقام رسالت و نبوّت است کوچک شمردن مقام هدایت و تربیت است، این است و الاّ نه یک شخصی که خب این دارای خصوصیّات بشری و اینها هست لا تَرْفَعوا اَصْواتَكم فَوْقَ صوتِ النبّي اَنْ تَحْبَطَ اعمالُكم.
حالا در اینجا حضرت داوود به خدا عرضه میدارد تو دور هستی یا نزدیکی؟ دوری [تا] صدایت کنیم [یا] نزدیک هستی [تا] مناجات کنیم با تو؟ پروردگار به او خطاب میدهد که من نه دورم و نه نزدیک، من در قلب ذاکر خودم هستم. اصلاً خطور نمیدهد. راحت است. انسان همینطور میگوید. به هر جا رسید ولی عاقل اوّل از قلبش خطور میدهد. سبک سنگین میکند. بالا و پایین میکند. مصالح و جوانب را مدّ نظر قرار میدهد بعد مطلب را بیان میکند. و اگر دید بیان مطلب موجب مفسدهای است بیشتر از مصلحت مقتضی، آن مطلب را بیان نمیکند مطرح نمیکند. امّا دیوانه اینطور نیست.

