بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
اَلْحَمدُلِلّهِ الَّذی اُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی وَ اَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرّی بِغَیْرِ شَفیعٍ لی فَیَقْضی لی حاجَتی.
حمد مختص پروردگاری است که او را برای حاجت خودم ندا میکنم.
هر وقتیکه بخواهد و هر وقتیکه بخواهم با او برای در میان گذاشتن سرّم خلوت میکنم و این خلوت و حضور احتیاج به شفیع و شافعی ندارد و او حاجتم را برآورده میکند.
حضرت داوود [به] پروردگار خطاب میکند یا ربِّ أانت بَعیدُ فُاُنادیک اَوْ قریبٌ فاُناجیک1خدایا تو بعید هستی از ما، تا اینکه تو را ندا کنیم یا نزدیک هستی تا اینکه با تو مناجات کنیم؟ کسی که نزدیک انسان است که آدم داد نمیزند آدم همیشه ندا که میکند شخص دور را ندا میکند امّا یکی در گوشی میخواهد حرف بزند داد بزند؟ این یک قدری دور از سیرۀ عقلایی است.
حالا حضرت داوود، ایشان اینطور میفرمایند، حالا باید ببینیم حضرت داوود در چه مقامی بوده و خدا را چگونه تصوّر میکرده؟ مناجات میکرده؟ گلایه میکرده از خدا؟ که خدایا آخر چیست قضیّه؟ داد بزنیم؟ یواش بگوییم؟ رعایت چه جهتی را بکنیم؟ ادب را؟ در ادب آهسته صحبت کردن است در مخاطبۀ با دور بلند صحبت کردن است.
يا اَيهَا الَّذين آمَنُوا لا تَرْفَعُوا اَصْواتَكم فَوْقَ صَوْتِ النَبِي اَنْ تَحْبَطَ اعمالُكم2
ای کسانی که ایمان آوردید صدایتان را بالای صدای پیامبر بلند نکنید. پیغمبر بندۀ خدا نشسته دارد حرف میزند اینها هم مشغولند دارند توی سر هم میزنند. داد و بیداد، حالا این هم اینجا همینطوری گوش میدهد، این چیز بود دیگر، اینها برای چیست؟ به خاطر اینکه رعایت احترام و احتشام پیغمبر را اینها نمیکردند نمیفهمیدند، پیغمبر را یکی از افراد مثل خودشان تصوّر میکردند، مثل خودشان.
من خودم بودم در خدمت مرحوم آقای حدّاد رضوان اللّه علیه افرادی که میآمدند پیش ایشان با همدیگر حرف میزنند گاهی اوقات اصلاً توی سر و کلّۀ همدیگر میزدند. آن بندۀ خدا پیرمرد هم اینجا نشسته همینطوری سرش را انداخته پایین، اسممان [را] هم سُلّاک میگذاریم و...، اینها چیست؟ این همان لا تَرْفَعُوا اَصْواتَكم فَوْقَ صَوْتِ النَّبِي است، در حضور حضرت آقا رضوان اللّه علیه اصلاً کسی این کارها را نمیتوانست بکند، جلال و عظمت و ابّهت ایشان اصلاً، و این قضیّه در مرحوم آقای حدّاد نبود. مرحوم آقای حدّاد یک شخصی، خب این موقعیّت مرحوم آقا را نداشتند و طبعاً خب مردم هم عقلشان به چشمشان است، اضافۀ بر او، ایشان اصلاً خیلی سهل المعونه بودند خیلی لَیِّن بودند لین الأریکه بودند خیلی، مجال میدادند به هر کسی و از این مجال دیگران سوء استفاده میکردند امّا در حضور مرحوم آقا، اصلاً ایشان نحوۀ برخورد و تربیت و مواجهیشان جوری بود که نفس را از افراد میگرفتند یعنی اصلاً کسی هیچ نمیتوانست در این مسائل چیز کند. و این به خاطر آن کیفیّت تربیت ایشان بودها، که ایشان با توجّه به آن جامعیّت و آن جهات تکاملی تربیتی که در ایشان جمع بود خلاصه یک همچنین موقعیّتی داشتند.
- الکافی، ج ٢، ص ٤٩٦: عن أبی حمزة الثمالی عن أبی جعفر علیه السلام قال: مکتوبٌ فی التوراةِ التی لم تُغَیِّر: أنّ موسی سَأَلَ رَبَّه فعّالَ یا ربِّ أقریبٌ أنتَ مِنِّی فاُناجیکَ أم بعیدٌ فاُنادیک....
- سوره حجرات، آیه ٢

