
بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
16و أخلو به کلَّ حیثُ شئتُ لِسِرّی و هر وقتیکه بخواهم آن جنبۀ ربطی که او به زبان نیاید و به فعل و جوارح در نگنجد آن جنبۀ ربطی که همان سِرّ بین من و بین پروردگار است موجب میشود هر وقتی که بخواهم با او خلوت کنم هر وقتی که بخواهم مسئلهام را در میان بگذارم حالا این مطلبی که ما عرض کردیم این مال آن مقامات خود ائمّه علیهم السّلام و اولیاء است.
اما نسبت به خود ما، سِرّی را که نمیتوانیم ما به زبان بیاوریم [و به] دیگران بگوی [یم] ما چه کار میکنیم؟ او را با خدا در میان نمیگذاریم؟ خدایا این گرفتاری من است این درد من است این ناراحتی من است این مسائل من است شما اگر هر رفیقی داشته باشید نزدیکترین رفیقها به خودتان امّا بعضی از چیزها را اَزَش پنهان میکنید غیر از این است؟ سرّتان است، خیلیها هستند نزدیکترین افراد به آنها زن آنهاست نزدیکترین افراد به آنها شوهر آنهاست حتّی همین زن و همین شوهر بسیاری از مسائل را از هم پنهان میکنند نمیخواهند بدانند حالا این نمیخواهد زنش این مطلب را بداند زنش هم نمیخواهد شوهر این را بداند ولی همین زن و همین شوهر یا همین رفیق وقتی که با خدا خلوت میکند رودرواسی ندارد و سرّ خودش را با او در میان میگذارد چرا؟ چون میبیند وجودش از او است این رودرواسی برای چی بکند؟
وجودش از اوست احاطۀ عِلّی دارد بر او، بخواهد نخواهد او میداند او عالم است او عالم بر خفیّات است او میداند پس بنابراین دیگر در اینجا واسطهایی ندارد که انسان بخواهد سرّ را برساند همین که با او خلوت میکند دست او باز است برای اینکه درد [خود را بیان کند] و هیچ کس اینطور نیست مثل خدا. اینطور است.
یک روایتی دیدم راجع به قارون بود روایتها مختلف است. روایتها یعنی زیاد است در اینجا.
