معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
9این نزدیکیها مال ریاسات است این نزدیکیها برای رسیدن به چیست؟ برای ریاسات است و همینطور سایر نزدیکیهایی که شما در این دنیا ملاحظه بکنید سایر نزدیکیها، انسان به تشکیل زندگی و تشکیل خانواده احتیاج دارد به دنبال چه میرود؟ به دنبال زن میرود چرا؟ چون احتیاج دارد. اگر احتیاج نداشت میرفت؟ نه، صد سال نمیرفت. بیاید برای خودش درد سر درست بکند که چی؟ بلند شود بیاید فرض کنید... راحت میگردد. زن برای تشکیل خانواده و برای نیاز به حمایت و زندگی و خانواده، نیاز به شوهر دارد. اگر نیاز به شوهر نداشت میرفت شوهر بکند؟ نه، آن هم نمیرفت شوهر بکند آن هم سر جایش مینشست، سر جایش مینشست.
خدا گذشتگان ما را بیامرزد که آن گذشتگان روششان با الآن فرق میکرد. یک روز یک مادربزرگی داشتیم خدا رحمتش کند. میگفت من یک روز با آقا بزرگت، ـ آن موقع مرحوم حاج آقا معین شیرازی حیات داشتند. این بندۀ خدا فلج افتاده بود سالها، حاج آقا معین هم دیگر، دیگر با ایشان بود و اینها، ما هم گاهگاهی که میرفتیم طهران، میرفتیم این والد و والدۀ جدّی را زیارت میکردیم ـ میگفت یک روزی من از دست بابابزرگت عصبانی شدم و قهر کردم رفتم خونۀ بابام ـ اینکه میگویم احتیاج و فلان و این حرفها، این است ـ میگفت رفتم خونۀ بابام و وقتی که وارد شدم ـ خُب آن موقع کوچک هم بودند دیگر ـ وقتی وارد شدم، پدرم یک نگاه کرد فهمید، هیچ صحبتی نکرد، تابستان بود، کنار حیاط نشسته بودیم، آن موقع کرمانشاه بودند، میگفت کنار حیاط نشستیم و بعد یک وقت دیدم پدرم رفت از توی آشپزخانه یک چاقو آورد این قدری! گفت تعجّب کردم، این چاقو را برای چه میخواهد؟ میخواهد شاخۀ درختی را بکند؟ دیدم این چاقو را هی دارد به سنگ حوض میکشد هی تیزش میکند، یک خورده صبر کردم، گفتم اینجا مرغ نیست بخواهد سر ببُرد، نمیدانم گوسفندی، چرا اینجوریش میکند؟ گفتم آقاجون چرا این چاقو را اینجوری میکنید؟ گفت این چاقو را برای آن دختری دارم تیز میکنم که بیاجازۀ شوهرش بیاید خونۀ باباش، میگفت من را میگویی، اصلاً بی خداحافظی، یواش، او هم همین عمداً مشغول بود که مرا نبیند و...، همچنین بی خداحافظی، یواش آمدم در را تَقّی بستم و در رفتم. همان شد دیگر تمام شد دیگر ما نه قهری! نه فلان.

