اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا

16319
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا

6
  • خب بندۀ خدا، حالا اگر این آقا یک همچین موقعیّتی نداشت در یک همچین...، خب تو هم این‌جوری باهاش بودی؟ شما که هم بحثی همدیگر بودید، هم دوره‌ای همدیگر بودید.... این چیست؟ این‌ها همه کثرت است! دید، دید کثرت است! همین، حالا همین آقا وقتی که مورد بعضی از مسائل [قرار می‌گیرد] شما می‌بینید همین بندۀ خدایی که جلو [او] دو زانو [نشسته بود]، تا می‌بیند جریان عوض شد تا می‌بیند وضع عوض شد شروع می‌کند در نماز جمعه ـ بنده خودم شنیدم ـ دِ بگو! بله فلان چی چی چی! آقا من که خودم شاهدم چه جوری جلویش نشسته بودی. من که خودم بودم مثل یک شاگرد مؤدّب! دو زانو، صدات درنمی‌آمد. ها؟

  • در حکومت امیرالمؤمنین همۀ افراد علی السَّواء هستند هیچ فرقی با هم نمی‌کنند. هیچ تفاوتی ندارند، حکومت امام زمان ها ان‌شاءاللّه، اللّهم اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکْ فی دُوْلَةٍ کَریمَه وقتی‌که در زمان شاه، مرحوم آقا این اعلامیّه را که اصلش، اصل خطیّش پیش من است قاب شده است و خیلی هم خوشم می‌آید، دوست دارم که این‌ها زیراکس بشود، چاپ بشود و این‌ها دست رفقا باشد چون این‌ها دیگر نیست یعنی مرحوم آقا سابق این‌ها را در مجالس و اعیاد و این‌ها این تابلوها را می‌نوشتند و پخش می‌کردند، برای علماء می‌فرستادند.

  • من خودم یادم است که ایشان ـ خُب من بچّه بودم آن موقع کوچک بودم، هفت سالم بود، شش سالم بود ـ ایشان من را می‌بردند مسجد. برای اینکه تو خانه شیطونی نکنیم ما را با خودشان می‌بردند بعد هم می‌بردند تو چاپخانه، خدا رحمت کند مرحوم حاج سیّد محمّد کتابچی یکی از برادران کتابچی که این، مسئول کتاب فروشی اسلامیّه، چاپخانه اسلامیه بود خودشان آنجا می‌رفتند ناصر خسرو نظارت می‌کردند به کلیشه‌اش نظارت می‌کردند به نحوۀ چاپ نظارت می‌کردند خیلی آن موقع خلاصه، حال و هوای دیگری بود ما هم از خدا خواسته، که آقا را هم چیز می‌کردیم، آقا! امشب چاپخانه نمی‌روید؟ آقا امشب...؟ گفتند بله حالا امشب می‌رویم، فردا شب هم می‌رویم اگر شیطونی نکنی اصلاً پس فردا شب هم می‌رویم دیگر ما بچّۀ خوبی می‌شدیم تو خانه که ایشان ما را ببرند چاپخانه و این دستگاه‌ها را می‌دیدیم و اینا، خیلی خوشمان می‌آمد.