اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا

16319
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا

5
  • بعد از آنجا من آمدم قم، این رساله را پیش یکی از آقایانی بردم که الآن حیات دارد و زنده است یک فردی بود هم دوره‌ای مرحوم آقا؛ منتهی خُب در آن موقع سمتی داشت در آن موقع موقعیّت خاصّی داشت بیا و برو داشت، دم و دستگاه داشت، ما بردیم نشستیم آنجا که این کتاب را بدهیم به ایشان یکی از آقایان امام جمعۀ یکی از شهرستان‌ها آمده بود آنجا و آن هم اتفاقاً هم دوره‌ای ایشان بود یعنی هم سنّ بودند اصلاً، هم سن بودند و هم دوره‌ای بودند دیگر بعد ایشان آمد و شروع کرد به صحبت و بله یک خورده با ما شوخی کرد و گفت شما کجا رفتید؟ گفتیم ما رفتیم مشهد، گفتند که چطور؟ شما قم نیستید و فرار کردید از قم؟ گفتم بله آقا! از دست شماها فرار کردیم! گفتم بله آقا از دست شماها فرار کردیم رفتیم به یک جای امن و امان، گفتم به حضرت پناه بردیم از دست شما، از دست شما، آن آقا یک خورده همچین چیز شد، آخه ما یک بچّه طلبه حالا این آقایی که نشسته بود، آقا همچین دو زانو نشسته بود و یک قسمی صحبت کرد و بعد می‌دید هی ما خلاصه خراب می‌کنیم همش، کار ما خراب کردن است دیگر، اصلاً اصلاح که بلد نیستیم بکنیم این از اینی که ما داشتیم عادی با این بندۀ خدا حرف می‌زدیم این خیلی به تلاطم آمده بود. خیلی چیز بود، حالا آن بندۀ خدا، آن آقا با ما شوخی می‌کرد ما هم باهاش شوخی می‌کردیم با هم گرم بودیم و او دید نه! باید با ما شوخی کند نمی‌تواند این‌طوری، آن هم خلاصه راه افتاد. آدم ساده‌ای است بندۀ خدا، آن راه افتاد این ناراحت بود این اینجا ناراحت بود [که] چرا مثلاً در مجلس رعایت موازین نمی‌شود. بعد گفتش که ـ خیلی شوخی می‌کرد ـ اَلْوَلَدُ الچَمُوش یُشبِه به عموش! به ما می‌گفت ما هم بهش می‌گفتیم خلاصه یک نیم ساعتی، خلاصه با هم چیز بودیم. بعد دیگر از مرحوم آقا سئوال کرد و حالاتش و فلان و حرف‌ها و ما [هم] گفتیم و در ضمن گفتم که این کتاب را شما مطالعه کنید مواردی را که [به] نظر می‌رسد برای ایشان بنویسید از آنجا حرکت کردیم.