
معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
13اینها کسانی هستند که دینشان را به دنیا فروختهاند و رِبْحی در این تجارت نبردند و ضرر کردند، این چیست؟ حق را فدای مسائل خویشاوندی کردن است. حق باید همیشه مدّ نظر انسان باشد و این خیلی مشکل است و دائماً انسان باید مواظب باشد و مترصدّ باشد [که] این معنا را در خودش چکار کند؟ محقَّق کند.
این رفاقتها و این نزدیکیها، اینها برای امور دنیوی است که برای انسان حاصل میشود اینها همه از بین میرود این رفاقت خیلی بماند تا هنگام مرگ است از هنگام مرگ به بعد، دیگر مطلب تمام است جور دیگر است. بعضی از اینها حتی حاضر نیستند جنازۀ پدرشان را ببینند، من اطّلاع دارم یعنی میشناسم افرادی که، فامیلی که، خودم میشناسم، وقتی که پدر اینها در بیمارستان فوت کرده بود اصلاً نرفتند بیمارستان جنازه را تحویل بگیرند یک نفر را فرستادند ـ خیلی هم متموّل هم بودند ـ یک نفر را فرستادند جنازه را از بیمارستان بُرد پزشک قانونی و بعد بُرد خودش در بهشت زهرا دفن کرد و وقتی که رسیدش را آورد به اینها داد، اینها گفتند چرا رسیدش را به ما دادی؟ پاره میکردی و میریختی دور، من خودم میشناسم افرادی که با پدرشان این کار را کردند. چی شد؟ چی؟ این هم تا دَمِ مُردن و بفرمایید.
خیلی آقا بخواهند برامان، خاطرتان جمع، خاطر ما، شما، همه، خیلی بخواهند برای ما گریه و نوحه و ضجّه بکنند تا روز سوّم. رفت ز دار فَنا حجّت الاسلامِ ما، برِس به فریاد ما مَهدی صاحب زمان، تا روز سوّم داد و بیداد بعد هم انگار نه انگار، دختر میرود شوهر میکند، آنکه بخواهد پیدا بکند، پیدا میکند، پسر هم میرود زن میگیرد میرود دنبال زندگیش، زن هم میرود شوهر میکند، راحت، ما میمانیم و آن توشهای که با خودمان آوردهایم دیگر در آنجا. دو روز هم عکس ما را میزنند روی طاقچه، روز سوّم آن عکس هم برمیدارند و به دست فراموشی میسپارند و تمام شد و رفت. این چیزی است که متداول و متعارف است حالا بعضی وقتها کم و زیاد دارد ولی متعارف قضیّه همین است.
