پنج ركن مهم در سیروسلوک الی اللَه
11سالک باید چشمش را باز کند که طعمۀ گرگ نشود؛ بلکه درِ باغی از رحمت به روی او باز شود. باید دائماً پیش نفوس ملکوتی و روحانی برود، و با أمیرالمؤمنین علیه السّلام و میثم و با آن ارواح طیّبه و طاهره سر و کار پیدا کند؛ نه اینکه به راه انحرافی برود؛ و کنترل این امر به دست خود انسان است.
اینکه بنده عرض کردم انسان باید بیهوش بشود، درست است بیهوشی بیاختیار است، اختیاریِ انسان که نیست، خود آدم که بیهوش نمیشود، ولی مقدّماتش که هست، مقدّمات یعنی چه؟ یعنی بگویند: آقاجان شما بیا در این اطاق بیهوشی بخواب! انسان بگوید: چشم! شب بگویند: شام نخور! انسان بگوید: چشم! صبح بیایند فشار خون انسان را بگیرند، انسان ممانعت نکند؛ برود آنجا بخوابد، بعد هم آن خرطومی که روی دماغ انسان میگذارند، بگویند: نفس عمیق بکش! بگوید: چشم! بعد هم که بیهوش گشتی، به سر انسان میآورند آنچه را که باید بیاورند؛ البتّه در حال بیهوشی و مستی خدا میداند چهکار میکنند، ولی این مقدّمات اختیاری است. به انسان بگویند: روی تخت بخواب! این هم بخوابد؛ یا اینکه این خرطوم را گذاشتند، نفس عمیق بکشد، با خنده هم انسان نفس عمیق بکشد نه با گریه؛ چون اینها همهاش لطف و رحمت و سعادت است، این دعوت حبیب است، دعوت محبوب، انسان بایستی که اجابت کند و آنوقت خیلی خیلی خوب است.
ضرورت دوری کردن از اهل دنیا
علی کلّ تقدیر، اجمال مسأله این است که انسان باید از افرادی که اهل دنیا هستند، و مقصدشان دنیاست کنار بکشد؛ هرچه میخواهد باشد. آن کسی که مقصد اصلیش دنیاست، در هر لباسی، در هر صورتی، در هر شکلی، انسان را به طرف دنیا میکشد، و ما سوایِ خدا دنیاست. انسان باید مثل کسی که درد دارد و دنبال علاج میگردد، بنشیند فکر کند که طعمۀ او نشود؛ چون همین که با او معاشرت کرد، طعمۀ او میشود. باید خودش را کنار بگیرد؛ و بالأخصّ، اگر آن شخص، صاحب نفسی قوی باشد؛ چون نفوس مختلف هستند، بعضیها نفسشان قوی است، زود یک نفر را مثل مغناطیس میگیرند، به خصوص افراد لطیف، اینها خیلی زود صید میشوند؛ به خاطر اینکه لطافت دارند. آنوقت آن طرف اگر نفسش قوی باشد، مِن حَیث لا یشعر، یعنی ناخودآگاه او را میکشند و میبرند؛ انسان باید در این موارد زرنگ باشد، به حول و قوّۀ خدا، با هرکسی که میخواهد معاشرت کند، برود، بیاید، صحبت کند، رفاقت کند، او را رفیق خودش بگیرد، با او محبّت داشته باشد، فکر کند که آیا این شخص برای کمال و معنویّت او صلاحیّت دارد یا نه؟ او را به خدا نزدیک میکند، به دین نزدیک میکند، به شریعت نزدیک میکند، به حقایق نزدیک میکند یا نه؟ اینها را از دستش میگیرد و به اباطیل و موهومات و عالم پندار، او را نزدیک میکند یا نه؟ و عالم پندار هم که معلوم شد:

