منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان
8آن حسابی است که روی آن حساب همه اشیاء عالم و نظام عالم دقیق انجام میشود. و ما هم خیال نکنیم حالا فرض کنیم که در یک جا، اگر بُخل کردیم او برای ما باقی میماند. منی که یک طلبه هستم وظیفه من این است که اگر شخصی بیاید و از من مسئلهای را بپرسد بُخل نکنم آنچه را به نظرم میرسد بگویم، یک وقتی تکلیفم اقتضاء میکند نگویم، او یک مطلبی است ولی یک وقتی بخل میکنم میخواهم این مطلب علمی را برای خودم نگه دارم به یک مطلبی رسیدهام میخواهم برای خودم بماند کسی نداند خدا میگوید خیلی خوب! نمیخواهی نگو امّا تو یک مطلب نگفتی، ما هم از یک میلیون مطلب تو را منعت میکنیم حالا برو.
فلان فقیر میآید در آنجا انسان میتواند به او کمک بکند، و بخل میکند و نمیکند، خدا میگوید ندادی به او، عیب ندارد نده، ما تو را از هزارها هزار نعمتی که باید به تو برسد نگهات داشتیم حالا میتوانی برو به آن برس، فلان جا انسان یک کمکی از دستش بر [می] یاید [که] انجام بدهد به یک شخص بینوای مستمندی، بار او را بردارد کمکی [به] او بکند انجام نمیدهد خدا میگوید همچنین تو را توی عقباتِ روز قیامت نگهات میداریم که به یاد بچّگیات بیافتی تو الآن بار این ضعیف و این پیرزن را برنمیداری؟ به خانه نمیرسانی؟ وقتی میبینی الآن این پیرمرد این پیرزن دارد میرود یک زنبیل دستش است باید کمک بکنی باید بروی برسانی، نمیکنی، نکن، هیچ مشکلی نیست امّا روز قیامت هم ما هستیم، آنجا را چکار میکنید؟ اینها مالِ چیست؟ اینها همهاش مالِ این است که عالم نظام دارد.
اینجا آقا حکومت شیر تو شیری که بعضیها این ور آن ور میبینند نیست آقا! نظام دارد. یعنی چه؟
یک خطور اگر کسی بکند، مرحوم علّامه طباطبائی رضوان اللَه علیه ایشان در یکی از سفرهای مشهد، یک شخصی با ایشان بود یک روز آن شخص منزل ما آمده بود دعوت داشت یک شخص دیگری هم از همین رفقا آنجا بود، داشت وضو میگرفت حالا بنده خدا چه بود این یک خیالی کرد. یک مثلًا یک چیز، این بنده خدا، آدم صالح است آدم خدمتکار است معین است، مساعد مرحوم علّامه، خدا خیرش بدهد، این حالا داشت وضو میگرفت حالا همچنین یک نیتی کرده بود که مثلًا اینکه اینجوری خیلی زیاد طولش میدهد یا مثلًا این چه قصدی دارد یک نیت، میگفت سر سفره نشسته بودم یک مرتبه آقا وارد شدند یک نگاهی به من کردند که یاد عزرائیل افتادم آنوقت تو همان نگاه فهماندند که چرا در حقّ یک همچنین شخص این خطور برایت پیدا شد؟ هم نگاه میکنند هم حالیش هم میکنند دیگر، نظر، نگاه. برای چه یک همچنین خطوری برایت پیدا شد؟ این حالا اینجوری دلش میخواهد وضو بگیرد. اینجوری میخواهد بگیرد به تو چه مربوط است؟ شما بخواهی حالا یک نیت چیزی بکنید.

