منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان
4میگفت سال بعد دوباره گفتیم همین موقعهای رفتنش بود حالا تابستان بود بهار بود که خوب بود دوباره گفتیم که خب رفقا، جمع شوید دوباره برویم یک کوه. راه بیفتیم مثل پارسال. میگفت حرکت کردیم. آمدیم و رسیدیم به همان جا، دوباره گفتند خب دو قسمت شویم. مثل پارسال. یک قسمت از این ور بروند و یک قسمت از آن ور و بیش از یک نفر هم نمیتوانست برود باید پشت سر هم بروند. میگفت دو قسمت شدیم آمدیم و رسیدیم به همان نقطهای که این قضیه پارسال اتّفاق افتاد، با یک غفلت یک مرتبه پای همین شخص پیچ خورد و از همان جائی که این پلنگ را انداخت از همان جا سقوط کرد. میگفت یک متر این ور و آن ور هم نبود. دقیق از همان جا. خب، این مال چه چیز است؟ این مال حساب است، حیوان، حیوان است. ولی بیجهت چرا این حیوان را میکشی؟ یک وقتی عقرَب است و میخواهد بیاد به شما نزدیک شود خب در آنجا اگر غیر از کشتن راهی وجود ندارد خب باید آن حیوان را کشت اما اگر به جزء کشتن راهی برای نجات انسان وجود دارد خب انسان از آن راه استفاده میکند و آن حیوان را هم نمیکشد چون فطرت انسان حکم میکند که اگر برای انسان ادامه حیات او مقدور باشد انسان باید چکار بکند؟ او را در ادامه این حیات مساعدت کند. این اصل کلّی در ارزش این مسئله است و امّا نکتهای که در اینجا از این بالاتر است، او این است که ما خود را در جایگاه عالم هستی ملاحظه کنیم و افراد و موجودات دیگر را در این جایگاه، در مقایسه با خود به حساب بیاوریم ما در جایگاه هستی عبد پروردگار هستیم، عبد خداوند هستیم افراد دیگر هم، اینها همه عبید هستند خداوند متعال نعمت خودش را بدون منّت و بدون عِوض در اختیار ما قرار داده است خدا وقتی که به ما نعمت میدهد در عِوض خب چه گیر او میآید؟ چه منفعتی برای خداوند حاصل میشود؟ هیچ! منفعتی ندارد، پس این وصف رازقیت وصف اعْطاء و وصف رحمییت و رحمانیت از اوصاف مُسْتَحْسنه پروردگار است از اوصاف جمالیه پروردگار است و آن عبد و آن بندهایی به خداوند نزدیکتر است بر طبقه آنچه که شبهای گذشته عرض شد که از اوصاف خداوند متعال نصیب او بیشتر باشد.

