
منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان
منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان
13آن روایت را شنیدهاید که آن صحابی از دنیا رفت در مدینه، بعد وصیت کرد که پیغمبر بیایند اموالش را ببخشند و فلان، آمدند آن خرماهایی که در انبارش بود دادند بعد یک خرمای له شده بود، حضرت برداشتند این خرما را گفتند اگر این را زمان حیاتش میداد بهتر بود.1
چرا؟ چون خرما دادن بعد از موت روغن چراغ ریخته نذر امامزاده است حالا یکی میبینید از دنیا میرود دستش کوتاه است [میگوید] این پول [را] هم بدهید وصیت [می] کنم به فقرا بدهند! این روغن چراغ ریخته است. آن مقدار نفعی که میبرد آن مقدار نفعی است که فقط به آن شخص مستمند میرسد امّا آن نفع مهم که هزارها برابر، آن نفع ارزش دارد آن اخْراجُ المالِ مِنْ نَفْسِه است این دیگر در اینجا نیست آن «اخراج المال مِنْ نَفْسِه و مِنْ قَلْبِه» آن در زمان حیات است نه در زمان ممات. در زمان ممات اخراج المال مِنْ نَفْسِه ندارد فقط یک قسمت جزیی از منافع و از مثوبات قسمت این شخص میشود. میلیونها میلیون هدر رفته یک تیکهاش .... میگوید صبر کنم تا مردن از این مالم استفاده کنم. هِی اضافه کنم. اضافه کنم. اضافه کنم وقتی که مُردم خب حالا مُردم دیگر حالا که مُردم دیگر حالا چه گیر وَرَثه بیاید چه گیر کسی دیگر بیاید حالا دو سِوّمش را میدهیم به ورثه یک سوّمش هم روضه سیدالشّهداء بخوانید، اطعام مساکین بکنید و چکار بکنید! نه جانم این فایده ندارد، اینکه فایده ندارد.
میدانی مثل چیست؟ مثل اینهایی که میآیند پیش انسان خمس حساب میکنند الآن بِهِش خمس تعلّق گرفته برمیدارد چک سه سال دیگر میدهد. این یک شاهی ارزش ندارد وبری الذمه نخواهد شد. هم مشغول الذَّمِّه خواهد ماند! این چه حساب میکند؟ این حساب را میکند [که] فعلًا با این پول، ما منافع را بدست بیاوریم که جبران آن پولی هم که [خمس میدهیم] بشود! نه جانم نه خیر. ابداً به حساب شما نخواهد آمد. و شما بری الذمه نیستید باید بپردازید لطفاً، باید بدهی دیگر، خب مگر اینکه انسان خودش ببیند که آن موقع مقتضی چه هست؟ فلان؟ اصلًا میتواند یا نه؟ آن یک مطلبی دیگر است.
- پيدا نشد
