اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان

14٬330
سال 1419
جلسات

فقره دعاء: الحمدلله الذي أسأله فيعطيني و إن كنت بخيلاً حين يستقرضني. 1 – حق حيات، حق طبيعي انسان و ساير موجودات مي‌باشد و محروم كردن آنها از اين حق جايز نمي‌باشد. 2 – بازخواست و حسابرسي اعمال حيوانات در روز قيامت بر اساس ميزان فهم ايشان. 3 – بنده‌اي به پروردگار متعال نزديك‌تر است كه اوصاف پروردگار متعال بيشتر در او متجلي و محقق شده باشد. 4 – لزوم ذكر و توجه به پروردگار متعال قبل از ورود در كارها و اشتغال به آنها. 5 – ذكر حكايتي در ارتباط با فردي كه خداوند متعال درهر سال مَلَکي را بجاي او براي اداء مناسك حج به حج مي‌فرستد.

منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان

توضیحات:

فقره دعاء: الحمدلله الذي أسأله فيعطيني و إن كنت بخيلاً حين يستقرضني. 1 – حق حيات، حق طبيعي انسان و ساير موجودات مي‌باشد و محروم كردن آنها از اين حق جايز نمي‌باشد. 2 – بازخواست و حسابرسي اعمال حيوانات در روز قيامت بر اساس ميزان فهم ايشان. 3 – بنده‌اي به پروردگار متعال نزديك‌تر است كه اوصاف پروردگار متعال بيشتر در او متجلي و محقق شده باشد. 4 – لزوم ذكر و توجه به پروردگار متعال قبل از ورود در كارها و اشتغال به آنها. 5 – ذكر حكايتي در ارتباط با فردي كه خداوند متعال درهر سال مَلَکي را بجاي او براي اداء مناسك حج به حج مي‌فرستد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

منشأ نیکو بودن صفت جود و علت بخل انسان

7
  • یکی از تابعین در زمان امام صادق علیه السّلام از کوفه حرکت می‌کند و به سمت مکه می‌خواهد بیاید. پولی را جمع کرده بود و می‌خواست بیاید برای مکه حجّ انجام بدهد البته حجّ واجب خب نبود همین که از کوفه می‌آید بیرون، در منزل اوّل به یک خرابه‌ای می‌رسد قبل از این‌که از کوفه خارج بشود می‌بینید یک زنی آن‌جا دارد دنبال یک چیزی می‌گردد یک چیزی دستش است و ظاهراً میته‌ای بوده! چه بوده، می‌رود سئوال می‌کند خانم این چیست و فلان؟ [اوّل‌] نمی‌گوید بعد می‌گوید، می‌گوید من عَلَویه هستم و شوهرم مدّتی است فوت کرده و ما پول نداریم، پول نداشتیم برای این‌که [چیزی تهیه کنم‌] و چند روز است بچّه‌های من گرسنه هستند امروز آمدم دیدم که یک مرغی، فلانی، دیدم که افتاده، اینجا مرده، گفتم که همین را از باب أکل میته بردارم ببرم منزلمان. این آن کیسه پولی که برای حجّش بوده آن کیسه را می دهد به همین خانم و مخدّره و برمی‌گردد. پول دیگر نداشته برای حجّ، پول حجّ‌اش را می‌دهد به این و برمی‌گردد به منزلش. به او می‌گویند چیه؟ فلان و این حرف‌ها [، چرا] نرفتی؟ می‌گوید منصرف شدم. برایم بَداء پیدا شد و آمدم، نمی‌روم. شب پیغمبر اکرم را خواب می‌بیند و حضرت به او می‌فرمایند که فرزند مرا شما اکرام کردی، فرزند مرا اکرام کردی من یک ملک را موکل کردم که هر سال برای شما یک حجّ انجام بدهد تا روز قیامت، می‌خواهی مکه برو هر سال، می‌خواهی نرو، این صبر می‌کند [از این قضیه می‌گذرد.]

  • افراد می‌روند مکه و برمی‌گردند همه به هم می‌گویند خُب حاج آقا! حج شما قبول، شما را تو عرفات دیدیم، شما را تو منی دیدیم، شما را بین زمزم دیدیم شما را توی صفا و مروه دیدیم! می‌گوید ألحمدلله! نه به روی خودش می‌آورد، نه هیچ. این قضیه چیست؟ این آن حسابی است که هست.

/ 380