ظهور صفت رحمت و سریع الاجابة بودن در اولیاء الهی
7حالا این جناب شاه عباس ما، ایشان گاهگاهی شبها میگویند وقتی که میخواست سر بزند تفحص کند، تفتیش کند، لباسش را در میآورد، میگویند لباس درویشی میپوشید. که نشناسَنِش، نشناسند. قشنگ برود یکی یکی توی شهر، سر بزند به این طرف، به آن طرف نشناسند، آخه وقتی که یک پادشاهی میخواهد بیآید یک جایی، از یک ماه قبل اعلام کنند. سیتا ماشین از عقب، شصتتا ماشین از جلو. نمیدانم فلان، کسی دیگر دستش به این نمیرسد آخه، بیاید بگوید آقا مثلاً دردم این است. درمانم چه چیز است و فلان. نه بابا جان من! فقط این میآید و میرود دیگر. ولی سابق بر این، این کار را نمیکردند.
امیرالمؤمنین ناآشنا میآمد و در شهر کوفه گردش میکرد. ناآشنا بود. چطور ناآشنا بود؟ شب بیست و یکم ماه رمضان که بعد از غروب، امیرالمؤمنین علیه السّلام به شهادت رسیدند، از دنیا رحلت کردند چند نفر از اصحاب حضرت به اتّفاق اولاد آن حضرت، امام مجتبی، امام حسین، محمد بن حنفیه، حضرت ابوالفضل و اینها. اینها خب تشیع کردند بدن را و آوردند دفن کردند. جلوی جنازه خودش بالا بود.نیاز نداشت کسی بگیرد. فقط اینها عقب تابوت را گرفتند، جلوی جنازه خودش میرفت و اینها عقب تابوت را بلند کرده بودند و این آمد، آمد تا در همین مکان فعلی، سر تابوت آمد پائین. آنجا را کندند و سنگ را برداشتند دیدند یک قبر آمادهای هست و قبری بوده که حضرت نوح پانصد سال قبل از طوفان، این را برای امیرالمؤمنین آماده کرده بود.
عجب شانسی داشت ها! پانصد سال قبل از طوفان آمد، آنها خیلی زرنگ بودند، رند بودند، این رندی میخواهد که آدم اینقدر رند باشد و خلاصه بیاید از فرصتها استفاده کند. امیرالمؤمنین هم به او لطف کند مرحمت کند. السّلام عَلیکَ و علی ضجیعَیکَ آدَمَ و نُوحْ، سلام بر تو و آن دو افرادی که در کنار تو هستند. حضرت آدم و حضرت نوح که قبر حضرت آدم هم در همانجا هست.

