ظهور صفت رحمت و سریع الاجابة بودن در اولیاء الهی
6میگویند سلمان فارسی وقتی رفت در مَدائن. سوار الاغش بود. آمد مدائن. مردم وقتی شنیده بودند که سلمان میخواهد بیآید در مدائن، آمده بودند بیرون استقبال کنند. دیدند یک پیرمردی میآید سوار الاغ است. یک مقدار نان خشکی هم گذاشته روی دوشش و اینها، گفتند سلمان فارسی را ندیدی؟ گفتند چی کارش دارید؟ گفت آمدیم برای استقبالش. میخواهیم به استقبال [او برویم!] گفت اگر سلمان میخواهید منم، اگر امیر، کَبَکبه و دَبْدَبه و دستگاه میخواهید بروید سراغ کس دیگر! ما اینیم. بعد هم آوردند این را، خلاصه مشایعت کردند تا دَم دارالعماره، دارالعماره نرفت، سلمان فارسی رفت یک دکّانی را اجاره کرد یک دکّانی را، نشست آنجا، این را کرد دارالعمارهاش. دیگر خودتان همه چیز را. بله! آن حکومت، حکومت سلمان بود. وقتی که سیل آمد، آفتابهاش را برداشت، اِبریقش را برداشت و کیسهی نانش را گذاشت روی دوشش و گفت، خداحافظ همه. ما رفتیم نَجْی المُخفَّفُون، حالا شما بزنید توی سرتان! آی دارالعماره رفت، رفت! همین استها. آن نام نیک.
اگر انشاءالله خداوند قسمت کند همهی رفقا، زیارت عتبات بروند و مُشْرَف بشوند آنجا کنار مسجد کوفه و نزدیک منزل امیرالمؤمنین، علیه السّلام یک خرابه و مَزبلهای را مشاهده میکنند که این مَزبَله و این خرابه که آب عَفِن و بوی نامناسب و کَریهْ از او بلند است و همهی آنها لَجن است، این دارالعمارۀ جناب عُبِید الله و حجاج بن یوسف و زیاد بن ابیه و امثال ذلک بوده. پایههایش هنوز هست. هنوز پایههای آن هست، آب سیاه و متعفِن و مَزبله است دیگر، مَزبله و این هم دارالعماره و به این کیفیت. حالا سلمان هم که رفته بود آنجا، اینجوری رفت. این حکومت که از قبل بیآیند و بروند اعلام کنند و مَقدم گرامی باد بگویند و چی کار بکنند و اینها. اینها مال چه چیز است؟ اینها مال اهل دنیا هست.
امیرالمؤمنین علیه السّلام، در مسجد کوفه، یک جایی هست به نام دَکّۀ القضاء میگویند تو خودِ صحن مسجد کوفه است، مستحب است، انسان برود در آنجا و نماز بخواند و فلان، یکی از مواردی که دعا دارد و اینها، یکی همین دکّة القضائی است که توی مسجد کوفه است. یک جای بلندی، همین سطح زمین، یک جایی یک مقدار بلند و حضرت میآمدند آنجا مینشستند، فقط به عنوانی که مشخّص باشند هر کسی میآید یک نیم متری از زمین بلندتر است. قضاوت که دیگر یک دارالعماره، یک خانهی پانصد متری نمیدانم بیست طبقه نمیخواهد. یک آقا سنگی بلند شو بنشین بیا [قضاوت] کن.

