ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
9آقا مثنوی دارید؟ مثنوی بیاورید یک حکایتی که الآن یادم آمد نمیدانم در جلد چندم بود فکر کنم جلد آخر باشد حکایت حضرت موسی که گلّهی گوسفند داشته و میچرانده و اینها، بعد یک برّه از آن گلّه فرار میکند خیلی عالی میگوید اگر پیدایش کنیم که خوبه! من اینطور که به نظرم میآید جلد شش بود ایشان راجع به این قضیه که چطور نحوه دید اولیا نسبت به افراد با نحوه دید ما تفاوت دارد، تربیتی را که میکنند این تربیت چطور خود مصلحت شخص را مدّنظر قرار میدهند نه مصلحت خودشان را، اصلًا مصلحت خود را مورد نظر قرار نمیدهند.
یک وقت مرحوم آقا از آقای حدّاد نقل میکردند که آقای حدّاد، خودشان حال آقای حدّاد را اصلًا به طور کلّی بیان میکردند که اصلًا ایشان تمام همّ و غمّش دستگیری بود، تمام هم و غمّش دستگیری از یک فرد بود و اصلًا ایشان در وجودش طور کلی هیچ چیزی غیر از آن تجلّی و طلوع صفات رحمانیت و صفات جمالیه و جلالیهی حق، چیزی نبود صفت تربیت رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى1 صفت تربیت دیگر، صفت هدایت، اصلًا غیر از این چیزی در وجود ایشان نبود و تمام دستورات ایشان و اوامر و نواهی ایشان برای خود شخص بود برای خود او بود و خود ایشان اصلًا نفعی نمیبرد.
خلاصه مولانا در اینجا خیلی خوب بیان میکند:
گوسپندی از کلیم اللَه گریخت *** پای موسی آبله شد، نعل ریخت در پی او تا به شب در جستجو *** و آن رمه غایب شده از چشم او گوسپنداز ماندگی شد سُست وماند مات *** پس کلیماللَه گَرد از وی فشاند کف همی مالید بر پشت و سرش *** وینوازش کرد همچون مادرش گفت گیرم بر منت رحمی نبود *** طبع تو بر خود چرا استم نمود گفت که اگر تو رحم بر من نکردی تو چرا بر خودت، تو ستم را روا داشتی
- سورهى طه آيه ٥٠

